self-funded

[ایالات متحده]/ˌselfˈfʌndɪd/
[بریتانیا]/ˌselfˈfʌndɪd/

ترجمه

adj. تامین شده از طریق منابع خودی؛ بدون اتکا به تامین مالی خارجی؛

عبارات و ترکیب‌ها

self-funded project

پروژه خودگردان

self-funded startup

شرکت نوپا خودگردان

self-funded venture

ماجراجویی خودگردان

being self-funded

خودگردان بودن

self-funded research

تحقیقات خودگردان

initially self-funded

در ابتدا خودگردان

self-funded business

کسب و کار خودگردان

self-funded education

آموزش خودگردان

completely self-funded

کاملاً خودگردان

self-funded initiative

ابتکار خودگردان

جملات نمونه

he launched a self-funded startup in his garage.

او یک استارت‌آپ خودگردان را در گاراژ خود راه‌اندازی کرد.

the self-funded project proved surprisingly successful.

این پروژه خودگردان به طور غیرمنتظره‌ای موفقیت‌آمیز بود.

she decided to pursue a self-funded art exhibition.

او تصمیم گرفت یک نمایشگاه هنری خودگردان را دنبال کند.

their self-funded research led to a significant discovery.

تحقیقات خودگردان آنها منجر به کشف مهمی شد.

it was a completely self-funded initiative with no outside investment.

این یک ابتکار عمل کاملاً خودگردان با هیچ سرمایه‌گذاری خارجی نبود.

the author published a self-funded book online.

نویسنده یک کتاب خودگردان را به صورت آنلاین منتشر کرد.

they built a self-funded website to showcase their work.

آنها یک وب سایت خودگردان برای نمایش آثار خود ساختند.

the self-funded travel experience was unforgettable.

تجربه سفر خودگردان فراموش نشدنی بود.

he managed a self-funded marketing campaign effectively.

او به طور موثر یک کمپین بازاریابی خودگردان را مدیریت کرد.

the self-funded documentary explored a sensitive topic.

مستند خودگردان موضوعی حساس را بررسی کرد.

she created a self-funded online course on photography.

او یک دوره آنلاین خودگردان در زمینه عکاسی ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید