shortcut

[ایالات متحده]/'ʃɔːtkʌt/
[بریتانیا]/'ʃɔrt,kʌt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. راهی سریع‌تر برای رسیدن به یک مقصد؛ مسیری که کوتاه‌تر از مسیر معمولی است.
Word Forms
جمعshortcuts

عبارات و ترکیب‌ها

take a shortcut

مسیر میانبر

keyboard shortcut

میانبر صفحه کلید

shortcut menu

منوی میانبر

shortcut key

کلید میانبر

جملات نمونه

He was always looking for a shortcut to fame and fortune.

او همیشه به دنبال میانبر برای رسیدن به شهرت و ثروت بود.

The icon panel is displayed on LinkBoy's Shortcuts view, and over the standby screen (only on phones that have such screen).

پنل آیکون در نمای میانبر LinkBoy و صفحه آماده به کار نمایش داده می‌شود (فقط در تلفن‌هایی که دارای چنین صفحه‌ای هستند).

Keystroke Assignment enables almost any combination of computer keyboard shortcuts to be assigned with a single click to any control on Novation’s Automap Hardware controllers.

تعیین کلید این امکان را فراهم می کند که تقریباً هر ترکیبی از میانبرهای صفحه کلید کامپیوتر را تنها با یک کلیک به هر کنترل در کنترلرهای سخت افزاری Novation Automap اختصاص دهید.

I always take the shortcut through the park to get to work faster.

من همیشه از میانبر از طریق پارک به محل کار می‌روم تا سریع‌تر برسم.

She found a shortcut to solve the math problem.

او یک راه میانبر برای حل مسئله ریاضی پیدا کرد.

Using keyboard shortcuts can save you a lot of time.

استفاده از میانبرهای صفحه کلید می‌تواند در زمان شما صرفه‌جویی کند.

He took a shortcut by skipping the last step of the process.

او با نادیده گرفتن آخرین مرحله فرآیند، یک راه میانبر را انتخاب کرد.

I discovered a shortcut on my computer to quickly access my files.

من یک میانبر در رایانه خود برای دسترسی سریع به فایل‌هایم کشف کردم.

The shortcut to success is hard work and perseverance.

راه موفقیت تلاش و پشتکار است.

She took a shortcut by using a template for her presentation.

او با استفاده از یک الگو برای ارائه خود، یک راه میانبر را انتخاب کرد.

Learning shortcuts in software programs can make tasks easier.

یادگیری میانبرها در برنامه‌های نرم افزاری می‌تواند انجام کارها را آسان‌تر کند.

He took a shortcut in the race by cutting through the field.

او با عبور از وسط زمین، یک راه میانبر در مسابقه انتخاب کرد.

The shortcut to the beach saved us a lot of time.

میانبر به سمت ساحل زمان زیادی را از ما در یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید