shoveling

[ایالات متحده]/ˈʃʌv.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈʃʌv.əl.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل استفاده از بیل; مقداری که می‌توان با بیل جابه‌جا کرد
vt. برای برداشتن یا کندن با بیل; برای هل دادن یا قرار دادن چیزی به‌طور تصادفی
vi. استفاده از بیل

عبارات و ترکیب‌ها

shoveling snow

برف‌کنی

shoveling dirt

خاک‌کنی

shoveling sand

شن‌کنی

shoveling gravel

سنگ‌ریزه جمع‌کنی

shoveling leaves

برگ‌کنی

shoveling snowflakes

برف‌پاک‌کنی

shoveling clay

گل‌کنی

shoveling mulch

مالچ‌کنی

shoveling compost

کود کمپوست‌کنی

shoveling ash

خاکسترکنی

جملات نمونه

he was shoveling snow from the driveway.

او داشت برف را از روی پیاده‌رو جمع می‌کرد.

after the storm, we spent hours shoveling.

بعد از طوفان، ما ساعت‌ها وقت خود را صرف جمع کردن کردیم.

shoveling dirt is hard work.

جمع کردن خاک کار سختی است.

she enjoys shoveling leaves in the fall.

او از جمع کردن برگ‌ها در پاییز لذت می‌برد.

they were shoveling coal into the furnace.

آنها داشتند زغال را داخل اجاق می‌کردند.

he got tired from shoveling all day.

او از جمع کردن تمام روز خسته شد.

shoveling can be a great workout.

جمع کردن می‌تواند یک تمرین عالی باشد.

she was shoveling the sidewalk to clear a path.

او داشت پیاده‌رو را جمع می‌کرد تا یک مسیر باز کند.

shoveling can lead to back injuries if done improperly.

جمع کردن می‌تواند منجر به آسیب دیدگی کمر شود اگر به درستی انجام نشود.

he used a snow blower instead of shoveling.

او به جای جمع کردن از یک برف‌روب استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید