simmering

[ایالات متحده]/ˈsɪmərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsɪmərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری از به جوش آمدن
adj. پر از احساسات سرکوب شده (مانند خشم)
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

simmering pot

قابلمه در حال جوش

simmering tension

ناآرامی در حال جوش

simmering anger

خشم در حال جوش

simmering soup

حریره در حال جوش

simmering heat

گرما در حال جوش

simmering passion

اشتیاق در حال جوش

simmering issues

مشکلات در حال جوش

simmering excitement

هیجان در حال جوش

simmering thoughts

افکار در حال جوش

simmering flavors

طعم های در حال جوش

جملات نمونه

the soup is simmering on the stove.

سوپ روی اجاق در حال جوشیدن است.

she enjoys simmering her thoughts before speaking.

او از تفکر کردن قبل از صحبت کردن لذت می برد.

the tension between them was simmering beneath the surface.

ناآرامی بین آنها در زیر سطح پنهان بود.

he watched the pot simmering with anticipation.

او با اشتیاق به قابلمه در حال جوشیدن نگاه کرد.

emotions were simmering during the heated debate.

احساسات در طول بحث داغ در حال جوشیدن بودند.

the sauce needs to be simmering for at least an hour.

سس باید حداقل یک ساعت در حال جوشیدن باشد.

after simmering for a while, the flavors blended perfectly.

پس از مدتی جوشیدن، طعم ها به طور کامل با هم ترکیب شدند.

he let the anger simmer before addressing the issue.

او اجازه داد قبل از پرداختن به موضوع، خشمش فروکش کند.

the team is simmering with ideas for the new project.

تیم مملو از ایده هایی برای پروژه جدید است.

they left the stew simmering while they prepared the rest of the meal.

آنها اجازه دادند در حالی که بقیه غذا را آماده می کردند، آش در حال جوشیدن باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید