slammed

[ایالات متحده]/slæmd/
[بریتانیا]/slæmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته slam؛ به طور قهری (در یا پنجره) بستنی؛ با قهر گذاشتن؛ به شدت فشار دادن؛ با قهر انداختن؛ به شدت برخورد کردن یا ضربه زدن؛ به شدت انتقاد کردن (قسمت گذشته slam)
adj. توصیف چیزی که به طور قهری ضربه خورده یا انتقاد شده است

عبارات و ترکیب‌ها

slammed door

در باز شده

slammed shut

بسته شد با شدت

slammed down

به شدت پایین انداخت

slammed brakes

ترمز را محکم زد

slammed fist

با مشت محکم زد

slammed face

به صورت محکم زد

slammed car

ماشین را محکم کوبید

slammed table

میز را محکم کوبید

slammed phone

گوشی را محکم کوبید

slammed window

پنجره را محکم کوبید

جملات نمونه

she slammed the door in anger.

او با خشم در را کوبید.

the critic slammed the movie for its poor plot.

منتقد فیلم را به دلیل طرح ضعیف آن مورد انتقاد شدید قرار داد.

he slammed the brakes to avoid an accident.

او برای جلوگیری از تصادف، ترمزها را به شدت کوبید.

they slammed the proposal during the meeting.

آنها پیشنهاد را در طول جلسه به شدت مورد انتقاد قرار دادند.

the car slammed into the wall at high speed.

ماشین با سرعت زیاد به دیوار برخورد کرد.

she slammed her book shut in frustration.

او با ناامیدی کتاب خود را بست.

the team slammed their opponents in the final match.

تیم حریفان خود را در مسابقه نهایی به شدت شکست داد.

the politician slammed the new policy during the debate.

سیاستمدار سیاست جدید را در طول بحث به شدت مورد انتقاد قرار داد.

he slammed his fist on the table in frustration.

او با ناامیدی مشت خود را روی میز کوبید.

she slammed the phone down after the argument.

او پس از بحث گوشی را روی زمین انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید