slithery

[ایالات متحده]/'slɪðərɪ/
[بریتانیا]/'slɪðəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لغزنده

جملات نمونه

The slithery snake moved silently through the grass.

مار خزنده به آرامی از میان علف‌ها حرکت می‌کرد.

I don't like the feeling of slithery seaweed touching my feet.

من از حس لمس جلبک‌های لغزنده به پایم خوش نمی‌آیم.

The slithery eel wriggled out of the fisherman's grasp.

مارماهی لغزنده از دست ماهیگیر آزاد شد.

Her slithery dance moves mesmerized the audience.

حرکات رقص لغزنده او مخاطبان را مسحور کرد.

The slithery texture of the silk fabric felt luxurious against her skin.

بافت لغزنده پارچه ابریشم، حس لوکس بودن را بر روی پوست او ایجاد کرد.

The slithery sound of the wind through the trees made the night feel eerie.

صدای لغزنده باد در میان درختان، شب را ترسناک جلوه می‌داد.

She recoiled in fear when she felt something slithery brush against her leg.

او از ترس به عقب کشید وقتی چیزی لغزنده را روی پای خود احساس کرد.

The slithery creature slithered away into the darkness.

آن موجود لغزنده به درون تاریکی خزید.

The slithery trail left by the snail glistened in the sunlight.

ردپای لغزنده حلزون در نور خورشید می‌درخشید.

He felt a slithery sensation as the mud oozed between his toes.

او احساس کرد که گل بین انگشتان پای او نفوذ می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید