sniffling child
کودک با بینی گرفته
sniffling sound
صدای بینی گرفتن
sniffling nose
بینی گرفته
sniffling quietly
بینی گرفتن به آرامی
sniffling tears
گریه با بینی گرفته
sniffling baby
نوزاد با بینی گرفته
sniffling loudly
بینی گرفتن با صدای بلند
sniffling person
شخص با بینی گرفته
sniffling noise
صدای بینی
sniffling fit
حمله بینی گرفتن
the child was sniffling quietly in the corner.
کودک به آرامی در گوشه ای در حال بازدم بود.
she was sniffling after catching a cold.
او بعد از گرفتن سرما در حال بازدم بود.
he tried to hide his sniffling during the sad movie.
او سعی کرد در حین تماشای فیلم غم انگیز، بازدم خود را پنهان کند.
the dog was sniffling around the yard.
سگ در حال بازدم در اطراف حیاط بود.
she noticed him sniffling and offered him a tissue.
او متوجه شد که او در حال بازدم است و به او دستمال تعارف کرد.
after the argument, he was left sniffling alone.
بعد از بحث، او در حالی که بازدم می کرد، تنها رها شد.
the baby started sniffling when it woke up.
وقتی از خواب بیدار شد، نوزاد شروع به بازدم کرد.
she could hear him sniffling from the other room.
او می توانست صدای بازدم او را از اتاق دیگر بشنود.
sniffling, he explained why he was upset.
در حالی که بازدم می کرد، توضیح داد که چرا ناراحت است.
the cold air made her start sniffling.
هوای سرد باعث شد او شروع به بازدم کند.
sniffling child
کودک با بینی گرفته
sniffling sound
صدای بینی گرفتن
sniffling nose
بینی گرفته
sniffling quietly
بینی گرفتن به آرامی
sniffling tears
گریه با بینی گرفته
sniffling baby
نوزاد با بینی گرفته
sniffling loudly
بینی گرفتن با صدای بلند
sniffling person
شخص با بینی گرفته
sniffling noise
صدای بینی
sniffling fit
حمله بینی گرفتن
the child was sniffling quietly in the corner.
کودک به آرامی در گوشه ای در حال بازدم بود.
she was sniffling after catching a cold.
او بعد از گرفتن سرما در حال بازدم بود.
he tried to hide his sniffling during the sad movie.
او سعی کرد در حین تماشای فیلم غم انگیز، بازدم خود را پنهان کند.
the dog was sniffling around the yard.
سگ در حال بازدم در اطراف حیاط بود.
she noticed him sniffling and offered him a tissue.
او متوجه شد که او در حال بازدم است و به او دستمال تعارف کرد.
after the argument, he was left sniffling alone.
بعد از بحث، او در حالی که بازدم می کرد، تنها رها شد.
the baby started sniffling when it woke up.
وقتی از خواب بیدار شد، نوزاد شروع به بازدم کرد.
she could hear him sniffling from the other room.
او می توانست صدای بازدم او را از اتاق دیگر بشنود.
sniffling, he explained why he was upset.
در حالی که بازدم می کرد، توضیح داد که چرا ناراحت است.
the cold air made her start sniffling.
هوای سرد باعث شد او شروع به بازدم کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید