snowless

[ایالات متحده]/[ˈsnəʊləs]/
[بریتانیا]/[ˈsnoʊləs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون برف؛ فاقد برف؛ با مشخصه‌ی عدم وجود برف.

عبارات و ترکیب‌ها

snowless winter

زمستان بدون برف

a snowless day

یک روز بدون برف

snowless season

فصل بدون برف

be snowless

بدون برف باشد

snowless slopes

شیب‌های بدون برف

remarkably snowless

به طرز قابل توجهی بدون برف

snowless conditions

شرایط بدون برف

snowless year

سال بدون برف

becoming snowless

در حال تبدیل شدن به بدون برف

surprisingly snowless

به طرز شگفت انگیزی بدون برف

جملات نمونه

the snowless winter was unusual for this mountain region.

زمستان بدون برف برای این منطقه کوهستانی غیرمعمول بود.

despite the cold, it was a snowless christmas season.

با وجود سرما، این فصل کریسمس بدون برف بود.

we had a snowless january, which was quite disappointing.

ما یک ژانویه بدون برف داشتیم که بسیار ناامیدکننده بود.

the snowless landscape made the hike feel different.

مناظر بدون برف باعث شد پیاده‌روی حس متفاوتی داشته باشد.

the snowless conditions impacted the ski resort's operations.

شرایط بدون برف بر فعالیت‌های پیاده‌روی کوهستانی تأثیر گذاشت.

it was a snowless year, breaking a long-standing record.

یک سال بدون برف بود که یک رکورد طولانی‌مدت را شکست.

the snowless fields stretched as far as the eye could see.

زمین‌های بدون برف تا جایی که چشم می‌دید گسترده شده بودند.

the snowless ground reflected the pale sunlight.

زمین بدون برف نور خورشید کم‌رنگ را منعکس می‌کرد.

a snowless february left the children without snowball fights.

بهمنه بدون برف باعث شد کودکان نتوانند با هم توپ برفی بازی کنند.

the snowless forest looked stark and beautiful.

جنگل بدون برف، سرد و زیبا به نظر می‌رسید.

the snowless start to the season worried the farmers.

آغاز بدون برف فصل باعث نگرانی کشاورزان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید