somnolent

[ایالات متحده]/ˈsɒmnələnt/
[بریتانیا]/ˈsɑːmnələnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خواب آلود; کسالت آور; متمایل به خواب
adv. به طور خواب آلود یا کسالت آور

جملات نمونه

a pleasantly somnolent effect

اثر آرام‌بخش دلپذیر

a somnolent summer day.

یک روز تابستان ملال انگیز

The somnolent cat curled up for a nap in the sun.

گربه ملال انگیز در آفتاب برای چرت زدن جمع شد.

The somnolent student struggled to stay awake during the boring lecture.

دانشجوی ملال انگیز برای بیدار ماندن در طول سخنرانی خسته کننده تلاش کرد.

The somnolent atmosphere of the library made it the perfect place for a quiet study session.

فضای ملال انگیز کتابخانه آن را به مکان مناسبی برای یک جلسه مطالعه آرام تبدیل کرد.

The medication had a somnolent effect, causing the patient to feel drowsy.

دارو اثر خواب آوری داشت و باعث می شد بیمار احساس خواب آلودگی کند.

The somnolent town woke up with the first rays of sunlight.

شهر ملال انگیز با اولین پرتوهای نور خورشید از خواب بیدار شد.

The somnolent afternoon was perfect for a leisurely stroll in the park.

بعد از ظهر ملال انگیز برای یک گردش آرام در پارک عالی بود.

The somnolent effects of the medication wore off after a few hours.

اثرات خواب آور دارو پس از چند ساعت از بین رفت.

The somnolent hum of bees filled the garden on a warm summer day.

صدای ملایم زنبورها در یک روز تابستان گرم باغ را پر کرد.

The somnolent rhythm of the rocking chair lulled the baby to sleep.

ریتم ملایم صندلی راکر نوزاد را به خواب برد.

The somnolent feeling after a big meal made him want to take a nap.

احساس ملال انگیز بعد از یک وعده غذایی بزرگ باعث شد که بخواهد چرت بزند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید