spongy

[ایالات متحده]/ˈspʌndʒi/
[بریتانیا]/ˈspʌndʒi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نرم و متخلخل مانند اسفنج؛ قادر به جذب آب به راحتی؛ الاستیک

عبارات و ترکیب‌ها

spongy texture

بافت اسفنجی

spongy consistency

یکنواختی اسفنجی

جملات نمونه

a soft, spongy blanket of moss.

یک پتو نرم و اسفنجی از خزه‌ها

drank the fresh air; spongy earth that drank up the rain.

نوشیدن هوای تازه؛ زمینی اسفنجی که باران را جذب می‌کرد.

The smallest veins are in direct contact with chlorenchyma, both palisade and spongy tissue.

کوچکترین رگ‌ها در تماس مستقیم با کلرنشیما هستند، هم بافت پالیزاد و هم بافت اسفنجی.

diplophyll n. a leaf having palisade tissue on upper and lower side with intermedial spongy parenchyma tissue.

دیپلوفیل n. برگ دارای بافت پالیزاد در قسمت بالایی و پایینی با بافت پارانشیم اسفنجی میانی.

abaxial surface with indumentum 2-layered, upper layer fulvous, spongy, lower layer appressed, whitish, epidermis epapillate;

سطح پشتی با پوشش 2 لایه، لایه بالایی خردلی، اسفنجی، لایه پایینی فشرده، سفید، اپیدرم بدون پاپیل;

Some common troubles such as poor throwing power,burnt deposit on rim,dull gray coating,piebaldism,blue film,hazy deposit,spongy surface and roughness in decorative chromium plating were summarized.

برخی از مشکلات رایج مانند قدرت پرتاب ضعیف، رسوب سوخته روی لبه، پوشش خاکستری کدر، پیسوالدیزم، فیلم آبی، رسوب مبهم، سطح اسفنجی و زبری در آبکاری کروم تزئینی خلاصه شد.

نمونه‌های واقعی

The trabeculae are like a framework of beams that give structural support to the spongy bone.

تراکم‌ها مانند یک چارچوب از تیرها هستند که از ساختار استخوانی متخلخل پشتیبانی می‌کنند.

منبع: Osmosis - Musculoskeletal

Have you noticed how porous or spongy good bread is?

آیا متوجه شده‌اید که نان خوب چقدر متخلخل یا اسفنجی است؟

منبع: British Students' Science Reader

He orders his own loaf of the spongy bread.

او نان اسفنجی مورد علاقه خود را سفارش می‌دهد.

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

So you get quite a nice spongy texture to it.

بنابراین شما بافت اسفنجی بسیار خوبی به دست می‌آورید.

منبع: Gourmet Base

Bone marrow's a soft and spongy tissue found inside some bones.

مغز استخوان بافتی نرم و اسفنجی است که در برخی از استخوان‌ها یافت می‌شود.

منبع: Children's Encyclopedia Song

And it's got a little bit of spongy give there. Oh!

و کمی انعطاف‌پذیری اسفنجی دارد. اوه!

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

As it happens, the most well-characterized one is used to make diapers spongy.

همینطور که اتفاق می‌افتد، بهترین مورد شناخته شده برای ساخت پوشک اسفنجی استفاده می‌شود.

منبع: Scishow Selected Series

So that's how these spongy organs keep our bodies efficiently supplied with air.

بنابراین اینگونه است که این اندام‌های اسفنجی بدن ما را به طور کارآمد با هوا تأمین می‌کنند.

منبع: TED-Ed (audio version)

In contrast, the claw, because it is made of bone has a somewhat spongy texture.

در مقابل، پنجه، به دلیل اینکه از استخوان ساخته شده است، بافتی تا حدودی اسفنجی دارد.

منبع: Interpretation of Dinosaurs (Video Version)

Bone marrow is the spongy tissue inside your bones where your blood cells are created.

مغز استخوان بافت اسفنجی داخل استخوان‌های شماست که سلول‌های خونی در آنجا تولید می‌شوند.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید