sport

[ایالات متحده]/spɔːt/
[بریتانیا]/spɔːrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فعالیت بدنی که توسط مجموعه‌ای از قوانین یا آداب govern می‌شود و اغلب به‌صورت رقابتی انجام می‌گیرد

vi. به فعالیت بدنی برای لذت یا تفریح engage شدن

vt. در یک ورزش یا فعالیت بدنی participate کردن

adj. مرتبط با فعالیت بدنی و exercise
Word Forms
قسمت سوم فعلsported
شکل سوم شخص مفردsports
جمعsports
صفت یا فعل حال استمراریsporting
زمان گذشتهsported

عبارات و ترکیب‌ها

sports

ورزش‌ها

team sport

ورزش تیمی

sporting event

مسابقه ورزشی

in sport

در ورزش

competitive sport

ورزش‌های رقابتی

good sport

ورزش خوب

national sport

ورزش ملی

water sport

ورزش آبی

outdoor sport

ورزش فضای باز

sport psychology

روانشناسی ورزشی

sport utility vehicle

خودروی کاربردی ورزشی

be a sport

یک ورزش باشد

make sport of

مسخره کردن

spectator sport

ورزش تماشاگری

field sport

ورزش زمینی

do sport

ورزش کردن

contact sport

ورزش تماسی

sport car

ماشین ورزشی

sport coat

کت ورزشی

sport suit

لباس ورزشی

جملات نمونه

a range of sporting activities.

مجموعه ای از فعالیت های ورزشی

a sports car enthusiast.

یک طرفدار خودروهای ورزشی

a hot sports car.

یک خودروی ورزشی داغ

go on, be a sport!.

برو، یک ورزشکار باش!

a major sporting event.

یک رویداد ورزشی بزرگ

one of the sport's young tigers.

یکی از شیرهای جوان ورزش

the sports personality of the year.

شخصیت ورزشی سال.

the sports section of a newspaper

بخش ورزشی یک روزنامه

He is a sports instructor.

او یک مربی ورزشی است.

Interest in the sport is decreasing.

علاقه به ورزش در حال کاهش است.

Lambs sport in the field.

بره‌ها در مزرعه بازی می‌کنند.

an avid sports fan.

یک طرفدار پرشور ورزشی.

a fiercely competitive sport

یک ورزش به شدت رقابتی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید