striatum

[ایالات متحده]/straɪˈeɪtəm/
[بریتانیا]/straɪˈeɪtəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک جرم پر رنگی از ماده خاکستری در مغز
شکل‌های واژه
جمعstriatums

عبارات و ترکیب‌ها

dorsal striatum

استریاتوم دُرسر

ventral striatum

استریاتوم فُنسر

جملات نمونه

the dorsal striatum plays a key role in habit formation.

استروم مخچه‌ای در تشکیل عادت‌ها نقش کلیدی دارد.

damage to the ventral striatum can affect reward processing.

آسیب به استروم مخچه‌ای می‌تواند پردازش پاداش را تحت تأثیر قرار دهد.

striatal neurons transmit signals related to motor control.

نورون‌های استرومی سیگنال‌های مرتبط با کنترل حرکتی را منتقل می‌کنند.

researchers study the striatum to understand addiction mechanisms.

پژوهشگران استروم را مورد مطالعه قرار می‌دهند تا مکانیسم‌های اعتیاد را درک کنند.

the caudate nucleus is a major component of the striatum.

هسته کaudate بخش اصلی استروم است.

abnormal activity in the striatum is linked to parkinson's disease.

فعالیت غیرطبیعی در استروم با بیماری پارکینسون مرتبط است.

the putamen, part of the striatum, helps regulate movement.

پوتامن، بخشی از استروم، در تنظیم حرکت کمک می‌کند.

neuroimaging reveals striatum activation during decision-making tasks.

تصویربرداری عصبی فعالیت استروم را در طول وظایف تصمیم‌گیری نشان می‌دهد.

striatal dysfunction may contribute to obsessive-compulsive disorder.

کاهش عملکرد استروم ممکن است به اختلال اجباری-خودکشی کمک کند.

the striatum receives input from both cortical and limbic regions.

استروم از هر دو مناطق قشری و لیمبیک ورودی دریافت می‌کند.

studies show the striatum is involved in procedural learning.

مطالعات نشان می‌دهند که استروم در یادگیری رویه‌ای مشارکت دارد.

drug abuse can cause long-lasting changes in striatum circuitry.

مصرف مخدر می‌تواند تغییرات پایدار در مدارهای استروم ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید