submissor

[ایالات متحده]//səbˈmɪsə//
[بریتانیا]//səbˈmɪsər//

ترجمه

n. کسی که چیزی (مانند یک سند یا پیشنهاد) را ارائه می‌دهد؛ شخصی که به قدرت یا کنترل دیگری تسلیم یا اعتراف می‌کند.

جملات نمونه

the submissive partner is often called a submissor in bdsm contexts.

در context‌های بی‌دی‌اس‌ام، شریک فریبنده اغلب به عنوان یک submissor شناخته می‌شود.

a submissor agrees to follow the dominator's rules.

یک submissor موافقت می‌کند که قوانین مسلط را رعایت کند.

the submissor signed a consent form before the session.

submissor قبل از جلسه فرم رضایت نامه را امضا کرد.

in the relationship, the submissor relinquishes control.

در رابطه، submissor کنترل را تسلیم می‌کند.

the submissor must establish boundaries beforehand.

submissor باید قبل از آن مرزهای خود را تعیین کند.

a responsible dominator always respects the submissor's limits.

یک مسلط مسئول همیشه به محدودیت‌های submissor احترام می‌گذارد.

the submissor uses a safeword to stop the activity.

submissor از یک کلمه امن برای متوقف کردن فعالیت استفاده می‌کند.

experienced submissors know the importance of aftercare.

submissors تجربه‌دار می‌دانند که پس از مراقبت‌های لازم مهم است.

the submissor submitted a list of hard limits.

submissor لیستی از محدودیت‌های سخت ارائه داد.

a new submissor should find an experienced mentor.

یک submissor جدید باید یک مربی تجربه‌دار پیدا کند.

the submissor agreed to serve the dominator.

submissor موافقت کرد تا مسلط را خدمت کند.

trust between the dominator and submissor is essential.

اعتماد بین مسلط و submissor ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید