succumbs to pressure
در برابر فشار تسلیم میشود
succumbs to temptation
در برابر وسوسه تسلیم میشود
succumbs to fear
در برابر ترس تسلیم میشود
succumbs to illness
در برابر بیماری تسلیم میشود
succumbs to addiction
در برابر اعتیاد تسلیم میشود
succumbs to fate
در برابر سرنوشت تسلیم میشود
succumbs to grief
در برابر غم و اندوه تسلیم میشود
succumbs to despair
در برابر ناامیدی تسلیم میشود
succumbs to stress
در برابر استرس تسلیم میشود
he succumbs to the pressure of his job.
او در برابر فشار شغلی خود تسلیم میشود.
she succumbs to her cravings for sweets.
او در برابر هوسهای شیرین خود تسلیم میشود.
the city succumbs to the chaos of the storm.
شهر در برابر هرج و مرج طوفان تسلیم میشود.
eventually, he succumbs to his fears.
در نهایت، او در برابر ترسهای خود تسلیم میشود.
the athlete succumbs to injury during the game.
ورزشکار در طول مسابقه به دلیل آسیبدیدگی تسلیم میشود.
she succumbs to the charm of the city.
او در برابر جذابیتهای شهر تسلیم میشود.
the villain eventually succumbs to his own greed.
شرور در نهایت در برابر حرص خود تسلیم میشود.
he succumbs to temptation and makes a bad choice.
او در برابر وسوسه تسلیم میشود و انتخاب بدی انجام میدهد.
the team succumbs to defeat after a tough match.
تیم پس از یک مسابقه سخت در برابر شکست تسلیم میشود.
she succumbs to the beauty of the sunset.
او در برابر زیبایی غروب خورشید تسلیم میشود.
succumbs to pressure
در برابر فشار تسلیم میشود
succumbs to temptation
در برابر وسوسه تسلیم میشود
succumbs to fear
در برابر ترس تسلیم میشود
succumbs to illness
در برابر بیماری تسلیم میشود
succumbs to addiction
در برابر اعتیاد تسلیم میشود
succumbs to fate
در برابر سرنوشت تسلیم میشود
succumbs to grief
در برابر غم و اندوه تسلیم میشود
succumbs to despair
در برابر ناامیدی تسلیم میشود
succumbs to stress
در برابر استرس تسلیم میشود
he succumbs to the pressure of his job.
او در برابر فشار شغلی خود تسلیم میشود.
she succumbs to her cravings for sweets.
او در برابر هوسهای شیرین خود تسلیم میشود.
the city succumbs to the chaos of the storm.
شهر در برابر هرج و مرج طوفان تسلیم میشود.
eventually, he succumbs to his fears.
در نهایت، او در برابر ترسهای خود تسلیم میشود.
the athlete succumbs to injury during the game.
ورزشکار در طول مسابقه به دلیل آسیبدیدگی تسلیم میشود.
she succumbs to the charm of the city.
او در برابر جذابیتهای شهر تسلیم میشود.
the villain eventually succumbs to his own greed.
شرور در نهایت در برابر حرص خود تسلیم میشود.
he succumbs to temptation and makes a bad choice.
او در برابر وسوسه تسلیم میشود و انتخاب بدی انجام میدهد.
the team succumbs to defeat after a tough match.
تیم پس از یک مسابقه سخت در برابر شکست تسلیم میشود.
she succumbs to the beauty of the sunset.
او در برابر زیبایی غروب خورشید تسلیم میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید