superficie

[ایالات متحده]/[ˌsjuːpəˈfɪʃi]/
[بریتانیا]/[ˌsʊpərˈfɪʃi]/

ترجمه

n. لایه ای که بالاترین لایه چیزی است؛ سطح. یک منطقه نسبتاً مسطح یا افقی. در زمین شناسی، بخشی که از زمین یا یک سیاره بیرون می‌آید. در مeteorology، سطح زمین یا دریا. در معماری ناوش، خط آب.

عبارات و ترکیب‌ها

superficie area

مساحت سطح

superficie tension

کشش سطحی

superficie finish

پایان سطح

superficie cleaning

پاک کردن سطح

superficie texture

پارچه سطح

superficie coating

پوشش سطح

superficie analysis

تحلیل سطح

superficie treatment

درمان سطح

superficie roughness

خشنیت سطح

superficie inspection

بررسی سطح

جملات نمونه

the surface of the lake was calm and reflective.

سطح دریاچه آرام و بازتاب‌کننده بود.

we analyzed the surface temperature of the planet.

ما دمای سطح کره‌ی سیاره را تحلیل کردیم.

the surface area of the table is quite large.

مساحت سطح میز بسیار زیاد است.

the paint protected the surface from corrosion.

پوشش رنگ سطح را در برابر خوردگی محافظت می‌کند.

he smoothed the surface of the clay with his hands.

او با دست‌های خود سطح گلی را صیقل داد.

the surface tension of the water allowed the insect to float.

کشش سطحی آب باعث شد که حشره روی آب شناور بماند.

the surface of the moon is covered in craters.

سطح ماه با کره‌های چینه‌دار پوشیده شده است.

they cleaned the surface of the kitchen counter.

آن‌ها سطح میز پخت و پز را پاک کردند.

the surface roughness was measured with a micrometer.

خراشگی سطح با میکرومتر اندازه‌گیری شد.

the surface of the earth is constantly changing.

سطح زمین به طور مداوم در حال تغییر است.

the building's surface was made of glass and steel.

سطح ساختمان از شیشه و فولاد ساخته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید