surcharge

[ایالات متحده]/ˈsɜːtʃɑːdʒ/
[بریتانیا]/ˈsɜːrtʃɑːrdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تحمیل یک هزینه اضافی بر
n. هزینه اضافی، بار اضافی
Word Forms
قسمت سوم فعلsurcharged
صفت یا فعل حال استمراریsurcharging
جمعsurcharges
شکل سوم شخص مفردsurcharges
زمان گذشتهsurcharged

عبارات و ترکیب‌ها

fuel surcharge

هزینه اضافی سوخت

surcharge preloading

بارگذاری هزینه اضافی

جملات نمونه

a corporate tax surcharge

یک مالیات اضافی شرکتی

There is a surcharge for excess baggage.

برای بار اضافه هزینه اضافی وجود دارد.

The widow's heart was surcharged with grief.

قلب بیوه با اندوه بیش از حد پر شده بود.

A surcharge is levied on late applications.

مالیات بر اظهارنامه های دیر هنگام اعمال می شود.

retailers will be able to surcharge credit-card users.

خرده‌فروشان قادر خواهند بود از کاربران کارت اعتباری هزینه اضافی دریافت کنند.

make a surcharge for delivering the trunk outside of the city limits

برای تحویل صندوق در خارج از محدوده شهر، هزینه اضافی دریافت کنید.

we guarantee that no surcharges will be added to the cost of your holiday.

ما تضمین می کنیم که هیچ هزینه اضافی به هزینه تعطیلات شما اضافه نخواهد شد.

A surcharge of 40 francs was added to our bill.

یک مبلغ اضافی به میزان 40 فرانک به صورتحساب ما اضافه شد.

the imposition of surcharges was something the federation had opposed since its outset.

اعمال مالیات بر عهده چیزی بود که فدراسیون از زمان آغاز آن با آن مخالفت کرده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید