surmising

[ایالات متحده]/səˈmaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/sərˈmaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری از surmise; استنباط یا حدس زدن بر اساس شواهد محدود; حدس زدن یا گمانه زنی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

surmising evidence

حدس زدن مدارک

surmising outcome

حدس زدن نتیجه

surmising intent

حدس زدن قصد

surmising facts

حدس زدن حقایق

surmising details

حدس زدن جزئیات

surmising reasons

حدس زدن دلایل

surmising truth

حدس زدن حقیقت

surmising possibilities

حدس زدن احتمالات

surmising motives

حدس زدن انگیزه ها

surmising future

حدس زدن آینده

جملات نمونه

she was surmising the reasons behind his sudden departure.

او در حال حدس زدن دلایل جدایی ناگهانی او بود.

surmising that he was unhappy, she decided to talk to him.

حدس زد که او ناراضی است، بنابراین تصمیم گرفت با او صحبت کند.

the detective was surmising the motive for the crime.

مامور پلیس در حال حدس زدن انگیزه جرم بود.

surmising her intentions, he approached her cautiously.

با حدس زدن قصد او، او را با احتیاط نزدیک کرد.

they were surmising the impact of the new policy on the economy.

آنها در حال حدس زدن تأثیر سیاست جدید بر اقتصاد بودند.

surmising that it might rain, she took an umbrella.

با حدس زدن اینکه ممکن است باران ببارد، او چتر برداشت.

he kept surmising what she would say next.

او مدام در حال حدس زدن بود که او بعد چه خواهد گفت.

surmising the truth, he felt a sense of relief.

با حدس زدن حقیقت، او احساس رهایی کرد.

she was surmising that the meeting would be postponed.

او در حال حدس زدن بود که جلسه به تعویق خواهد افتاد.

surmising his feelings, she decided to give him space.

با حدس زدن احساسات او، تصمیم گرفت به او فضا بدهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید