survivalist

[ایالات متحده]/səˈvaɪvəlɪst/
[بریتانیا]/sərˈvaɪvəlɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که طرفدار یا عمل کننده بقاگرایی است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

survivalist mindset

نگاهیه زنده ماندن

survivalist skills

مهارت‌های زنده ماندن

survivalist gear

تجهیزات زنده ماندن

survivalist community

جامعه‌ی زنده ماندن

survivalist training

آموزش زنده ماندن

survivalist philosophy

فلسفه زنده ماندن

survivalist techniques

تکنیک‌های زنده ماندن

survivalist lifestyle

سبک زندگی زنده ماندن

survivalist tactics

تاکتیک‌های زنده ماندن

survivalist forum

انجمن زنده ماندن

جملات نمونه

he considers himself a survivalist in the wilderness.

او خود را یک بازمانده در طبیعت می‌داند.

the survivalist community often shares tips on foraging.

جامعه بازماندگان اغلب نکات مربوط به جمع آوری غذا را به اشتراک می‌گذارد.

being a survivalist requires extensive knowledge of nature.

یک بازمانده بودن نیازمند دانش گسترده ای از طبیعت است.

she learned survivalist skills to prepare for emergencies.

او مهارت های بازماندگی را برای آمادگی در شرایط اضطراری آموخت.

the survivalist philosophy emphasizes self-sufficiency.

فلسفه بازماندگی بر خودکفایی تاکید دارد.

many survivalists practice building shelters in the forest.

بسیاری از بازماندگان تمرین ساخت پناهگاه در جنگل را انجام می‌دهند.

he read several books on survivalist techniques.

او چندین کتاب در مورد تکنیک های بازماندگی خواند.

the survivalist mindset can be useful in urban settings.

نگرش بازماندگی می تواند در محیط های شهری مفید باشد.

survivalist courses often include first aid training.

دوره های بازماندگی اغلب شامل آموزش کمک های اولیه است.

she joined a survivalist group to learn new skills.

او برای یادگیری مهارت های جدید به یک گروه بازماندگان پیوست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید