swivelling chair
صندلی چرخشی
swivelling head
سر چرخشی
swivelling arm
بازوی چرخشی
swivelling base
پایهی چرخشی
swivelling mount
نگهدارنده چرخشی
swivelling seat
نشیمن چرخشی
swivelling display
صفحه نمایش چرخشی
swivelling mechanism
مکانیزم چرخشی
swivelling light
چراغ چرخشی
swivelling joint
اتصال چرخشی
she was swivelling in her chair, trying to catch a glimpse of the presentation.
او در حال چرخیدن روی صندلی خود بود و سعی میکرد نگاهی به ارائه بیندازد.
the dancer was swivelling her hips gracefully to the music.
رقصنده به طور ظریفانه در حال چرخاندن باسن خود همراه با موسیقی بود.
he kept swivelling the camera to capture every angle of the event.
او مدام دوربین را میچرخاند تا از هر زاویهای از رویداد عکس بگیرد.
the office chair has a swivelling feature for added comfort.
صندلی اداری دارای ویژگی چرخشی برای راحتی بیشتر است.
she was swivelling her head, trying to find her friends in the crowd.
او سر خود را میچرخاند و سعی میکرد دوستانش را در میان جمعیت پیدا کند.
the cat was swivelling its ears to catch every sound in the room.
گربه به چرخاندن گوشهایش برای شنیدن هر صدایی در اتاق میپرداخت.
he enjoyed swivelling around in his swivel chair while brainstorming ideas.
او از چرخیدن در صندلی چرخشی خود در حالی که در حال بارش ایده بود لذت میبرد.
the sign was swivelling in the wind, attracting the attention of passersby.
تابلو در باد میچرخید و توجه رهگذران را به خود جلب میکرد.
she was swivelling her body to dance along with the rhythm.
او بدنش را به ریتم میچرخاند تا همراه با آن برقصد.
the technician was swivelling the knobs to adjust the settings on the machine.
تکنسین دستگیرهها را میچرخاند تا تنظیمات دستگاه را تنظیم کند.
swivelling chair
صندلی چرخشی
swivelling head
سر چرخشی
swivelling arm
بازوی چرخشی
swivelling base
پایهی چرخشی
swivelling mount
نگهدارنده چرخشی
swivelling seat
نشیمن چرخشی
swivelling display
صفحه نمایش چرخشی
swivelling mechanism
مکانیزم چرخشی
swivelling light
چراغ چرخشی
swivelling joint
اتصال چرخشی
she was swivelling in her chair, trying to catch a glimpse of the presentation.
او در حال چرخیدن روی صندلی خود بود و سعی میکرد نگاهی به ارائه بیندازد.
the dancer was swivelling her hips gracefully to the music.
رقصنده به طور ظریفانه در حال چرخاندن باسن خود همراه با موسیقی بود.
he kept swivelling the camera to capture every angle of the event.
او مدام دوربین را میچرخاند تا از هر زاویهای از رویداد عکس بگیرد.
the office chair has a swivelling feature for added comfort.
صندلی اداری دارای ویژگی چرخشی برای راحتی بیشتر است.
she was swivelling her head, trying to find her friends in the crowd.
او سر خود را میچرخاند و سعی میکرد دوستانش را در میان جمعیت پیدا کند.
the cat was swivelling its ears to catch every sound in the room.
گربه به چرخاندن گوشهایش برای شنیدن هر صدایی در اتاق میپرداخت.
he enjoyed swivelling around in his swivel chair while brainstorming ideas.
او از چرخیدن در صندلی چرخشی خود در حالی که در حال بارش ایده بود لذت میبرد.
the sign was swivelling in the wind, attracting the attention of passersby.
تابلو در باد میچرخید و توجه رهگذران را به خود جلب میکرد.
she was swivelling her body to dance along with the rhythm.
او بدنش را به ریتم میچرخاند تا همراه با آن برقصد.
the technician was swivelling the knobs to adjust the settings on the machine.
تکنسین دستگیرهها را میچرخاند تا تنظیمات دستگاه را تنظیم کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید