a tactful person; a tactful remark.
یک شخص با تدبیر؛ یک نکته با تدبیر
they need a tactful word of advice.
آنها به یک توصیه با تدبیر نیاز دارند.
couch criticisms in tactful language
انتقادات را با لحنی مودبانه بیان کنید
Remember to be tactful when expressing a personal judgement.
به یاد داشته باشید که هنگام بیان یک قضاوت شخصی، مؤدب باشید.
It needs tactful management to persuade the board into accepting the plan.
برای متقاعد کردن هیئت مدیره به پذیرش طرح به مدیریت با تدبیر نیاز است.
I made a tactful retreat before they started arguing.
قبل از اینکه شروع به بحث کنند، من به طور مودبانه عقبنشینی کردم.
She gets them to accept these changes by tactful management.
او با مدیریت با تدبیر آنها را متقاعد میکند که این تغییرات را بپذیرند.
see when they need a tactful word of advice or encouragement and do the necessary .
ببینید چه زمانی به یک کلمه تاکتیکی مشاوره یا تشویق نیاز دارند و کار لازم را انجام دهند.
a tactful person; a tactful remark.
یک شخص با تدبیر؛ یک نکته با تدبیر
they need a tactful word of advice.
آنها به یک توصیه با تدبیر نیاز دارند.
couch criticisms in tactful language
انتقادات را با لحنی مودبانه بیان کنید
Remember to be tactful when expressing a personal judgement.
به یاد داشته باشید که هنگام بیان یک قضاوت شخصی، مؤدب باشید.
It needs tactful management to persuade the board into accepting the plan.
برای متقاعد کردن هیئت مدیره به پذیرش طرح به مدیریت با تدبیر نیاز است.
I made a tactful retreat before they started arguing.
قبل از اینکه شروع به بحث کنند، من به طور مودبانه عقبنشینی کردم.
She gets them to accept these changes by tactful management.
او با مدیریت با تدبیر آنها را متقاعد میکند که این تغییرات را بپذیرند.
see when they need a tactful word of advice or encouragement and do the necessary .
ببینید چه زمانی به یک کلمه تاکتیکی مشاوره یا تشویق نیاز دارند و کار لازم را انجام دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید