fairy tales
قصههای پریان
tall tales
داستانهای بلند
old tales
داستانهای قدیمی
tales told
داستانهای گفته شده
story tales
داستانهای داستانی
tales of woe
داستانهای اندوه
tales of adventure
داستانهای ماجراجویی
tales of old
داستانهای قدیمی
tales of magic
داستانهای جادویی
tales of courage
داستانهای شجاعت
she loves to read fairy tales before bedtime.
او عاشق خواندن داستانهای پریان قبل از خواب است.
the old man shared tales of his adventures.
مرد پیر داستانهای ماجراجویی خود را با دیگران به اشتراک گذاشت.
many cultures have their own unique tales.
فرهنگهای بسیاری داستانهای منحصر به فرد خود را دارند.
his tales of bravery inspired the children.
داستانهای شجاعت او کودکان را الهام بخشید.
she told enchanting tales that captivated her audience.
او داستانهای مسحورکنندهای تعریف کرد که مخاطبانش را مجذوب خود کرد.
we exchanged tales around the campfire.
ما داستانهایی را کنار آتش کمپ به اشتراک گذاشتیم.
his tales often had a moral lesson.
داستانهای او اغلب درس اخلاقی داشتند.
grandparents often tell tales of their childhood.
پدر و مادر بزرگ اغلب داستانهایی از دوران کودکی خود تعریف میکنند.
the book is filled with tales of love and loss.
این کتاب پر از داستانهایی درباره عشق و از دست دادن است.
folk tales are an important part of cultural heritage.
داستانهای عامیانه بخشی مهم از میراث فرهنگی هستند.
fairy tales
قصههای پریان
tall tales
داستانهای بلند
old tales
داستانهای قدیمی
tales told
داستانهای گفته شده
story tales
داستانهای داستانی
tales of woe
داستانهای اندوه
tales of adventure
داستانهای ماجراجویی
tales of old
داستانهای قدیمی
tales of magic
داستانهای جادویی
tales of courage
داستانهای شجاعت
she loves to read fairy tales before bedtime.
او عاشق خواندن داستانهای پریان قبل از خواب است.
the old man shared tales of his adventures.
مرد پیر داستانهای ماجراجویی خود را با دیگران به اشتراک گذاشت.
many cultures have their own unique tales.
فرهنگهای بسیاری داستانهای منحصر به فرد خود را دارند.
his tales of bravery inspired the children.
داستانهای شجاعت او کودکان را الهام بخشید.
she told enchanting tales that captivated her audience.
او داستانهای مسحورکنندهای تعریف کرد که مخاطبانش را مجذوب خود کرد.
we exchanged tales around the campfire.
ما داستانهایی را کنار آتش کمپ به اشتراک گذاشتیم.
his tales often had a moral lesson.
داستانهای او اغلب درس اخلاقی داشتند.
grandparents often tell tales of their childhood.
پدر و مادر بزرگ اغلب داستانهایی از دوران کودکی خود تعریف میکنند.
the book is filled with tales of love and loss.
این کتاب پر از داستانهایی درباره عشق و از دست دادن است.
folk tales are an important part of cultural heritage.
داستانهای عامیانه بخشی مهم از میراث فرهنگی هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید