tales

[ایالات متحده]/teɪlz/
[بریتانیا]/teɪlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. داستان‌ها یا روایت‌ها؛ دروغ‌ها یا کذب‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

fairy tales

قصه‌های پریان

tall tales

داستان‌های بلند

old tales

داستان‌های قدیمی

tales told

داستان‌های گفته شده

story tales

داستان‌های داستانی

tales of woe

داستان‌های اندوه

tales of adventure

داستان‌های ماجراجویی

tales of old

داستان‌های قدیمی

tales of magic

داستان‌های جادویی

tales of courage

داستان‌های شجاعت

جملات نمونه

she loves to read fairy tales before bedtime.

او عاشق خواندن داستان‌های پریان قبل از خواب است.

the old man shared tales of his adventures.

مرد پیر داستان‌های ماجراجویی خود را با دیگران به اشتراک گذاشت.

many cultures have their own unique tales.

فرهنگ‌های بسیاری داستان‌های منحصر به فرد خود را دارند.

his tales of bravery inspired the children.

داستان‌های شجاعت او کودکان را الهام بخشید.

she told enchanting tales that captivated her audience.

او داستان‌های مسحورکننده‌ای تعریف کرد که مخاطبانش را مجذوب خود کرد.

we exchanged tales around the campfire.

ما داستان‌هایی را کنار آتش کمپ به اشتراک گذاشتیم.

his tales often had a moral lesson.

داستان‌های او اغلب درس اخلاقی داشتند.

grandparents often tell tales of their childhood.

پدر و مادر بزرگ اغلب داستان‌هایی از دوران کودکی خود تعریف می‌کنند.

the book is filled with tales of love and loss.

این کتاب پر از داستان‌هایی درباره عشق و از دست دادن است.

folk tales are an important part of cultural heritage.

داستان‌های عامیانه بخشی مهم از میراث فرهنگی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید