taloned bird
پرندۀ دارای گوشتهای تیغی
taloned hand
دستی دارای گوشتهای تیغی
talons gripped
گوشتهای تیغی محکم شده
taloned creature
موجود دارای گوشتهای تیغی
talons flashed
گوشتهای تیغی لامپهایی نمایش داده شدند
taloned attack
حملهای دارای گوشتهای تیغی
talons extended
گوشتهای تیغی گسترش یافته
taloned feet
پایی دارای گوشتهای تیغی
taloned shadow
سایهای دارای گوشتهای تیغی
talons striking
گوشتهای تیغی ضربه زنی
the hawk's taloned feet gripped the branch firmly.
پاهای گریزهای مرکب آن گرگر به شاخه محکم چنگ میزد.
a fierce predator, the eagle had taloned claws.
یک شکارچی خشن، گربهای دارای چنگالهای مرکب بود.
the owl used its taloned feet to snatch the mouse.
کُکُش با پاهای مرکب خود موش را میگیرد.
the artist depicted a falcon with sharply taloned wings.
هنرمند یک گربهای را با بالهای چنگالدار تیز رسم کرد.
the bird of prey had powerfully taloned legs.
این پرندۀ شکارچی پاهای چنگالدار قوی داشت.
a taloned hand reached out from the shadows.
یک دست چنگالدار از سایهها بیرون آمد.
the statue featured a mythical creature with taloned feet.
این مجسمه یک موجود افسانهای با پاهای چنگالدار را نمایش میداد.
the child was fascinated by the bird's taloned grip.
کودک به گرفتاری چنگالدار پرندۀ شکارچی علاقهمند بود.
the ancient carvings showed warriors with taloned armor.
نگارههای باستانی جنگجویانی با لباسهای چنگالدار را نشان میدادند.
the falcon's taloned attack was swift and precise.
حملۀ چنگالدار گربهای سریع و دقیق بود.
the creature's taloned silhouette loomed in the moonlight.
سایههای چنگالدار این موجود در نور ماه ظهور میکرد.
taloned bird
پرندۀ دارای گوشتهای تیغی
taloned hand
دستی دارای گوشتهای تیغی
talons gripped
گوشتهای تیغی محکم شده
taloned creature
موجود دارای گوشتهای تیغی
talons flashed
گوشتهای تیغی لامپهایی نمایش داده شدند
taloned attack
حملهای دارای گوشتهای تیغی
talons extended
گوشتهای تیغی گسترش یافته
taloned feet
پایی دارای گوشتهای تیغی
taloned shadow
سایهای دارای گوشتهای تیغی
talons striking
گوشتهای تیغی ضربه زنی
the hawk's taloned feet gripped the branch firmly.
پاهای گریزهای مرکب آن گرگر به شاخه محکم چنگ میزد.
a fierce predator, the eagle had taloned claws.
یک شکارچی خشن، گربهای دارای چنگالهای مرکب بود.
the owl used its taloned feet to snatch the mouse.
کُکُش با پاهای مرکب خود موش را میگیرد.
the artist depicted a falcon with sharply taloned wings.
هنرمند یک گربهای را با بالهای چنگالدار تیز رسم کرد.
the bird of prey had powerfully taloned legs.
این پرندۀ شکارچی پاهای چنگالدار قوی داشت.
a taloned hand reached out from the shadows.
یک دست چنگالدار از سایهها بیرون آمد.
the statue featured a mythical creature with taloned feet.
این مجسمه یک موجود افسانهای با پاهای چنگالدار را نمایش میداد.
the child was fascinated by the bird's taloned grip.
کودک به گرفتاری چنگالدار پرندۀ شکارچی علاقهمند بود.
the ancient carvings showed warriors with taloned armor.
نگارههای باستانی جنگجویانی با لباسهای چنگالدار را نشان میدادند.
the falcon's taloned attack was swift and precise.
حملۀ چنگالدار گربهای سریع و دقیق بود.
the creature's taloned silhouette loomed in the moonlight.
سایههای چنگالدار این موجود در نور ماه ظهور میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید