tartary

[ایالات متحده]/ˈtɑːtə.ri/
[بریتانیا]/ˈtɑrtəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. منطقه‌ای که به‌طور تاریخی توسط تاتارها سکونت داشته است، که بخش‌هایی از اروپا شرقی تا آسیا را در دوران قرون وسطی پوشش می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

tartary lands

سرزمین‌های تارتاری

tartary region

منطقه تارتاری

tartary culture

فرهنگ تارتاری

tartary trade

تجارت تارتاری

tartary history

تاریخ تارتاری

tartary people

مردم تارتاری

tartary empire

امپراتوری تارتاری

tartary tribes

قبایل تارتاری

tartary influence

تاثیر تارتاری

tartary customs

رسوم تارتاری

جملات نمونه

the tartary region is known for its unique culture.

منطقه تارتازی به خاطر فرهنگ منحصر به فردش شناخته شده است.

many ancient maps feature tartary prominently.

نقشه های باستانی زیادی منطقه تارتازی را به وضوح نشان می دهند.

tartary was once a vast and mysterious land.

تارتازی زمانی سرزمین وسیع و مرموزی بود.

explorers often ventured into tartary for adventure.

کاوشگران اغلب برای ماجراجویی به تارتازی سفر می کردند.

historical accounts describe the people of tartary.

یادداشت های تاریخی مردم تارتازی را توصیف می کنند.

trade routes passed through the heart of tartary.

مسیرهای تجاری از قلب تارتازی عبور می کردند.

the legends of tartary are fascinating to historians.

افسانه های تارتازی برای مورخان جذاب هستند.

in literature, tartary often symbolizes the unknown.

در ادبیات، تارتازی اغلب نماد ناشناخته ها است.

many artists have drawn inspiration from tartary.

بسیاری از هنرمندان از تارتازی الهام گرفته اند.

tartary's landscapes are depicted in various artworks.

مناظر تارتازی در آثار هنری مختلف به تصویر کشیده شده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید