responded tartly
پاسخ داد با لحنی تند
She finished by tartly pointing out that he owed her some money.
او با لحنی تند اشاره کرد که او باید به او پولی پرداخت کند.
She responded tartly to his rude comment.
او با لحنی تند و گزنده به نظر او پاسخ داد.
He spoke tartly to his colleague after the mistake.
او پس از اشتباه با لحنی تند و گزنده با همکارش صحبت کرد.
The teacher tartly corrected the student's grammar.
معلم با لحنی تند و گزنده اشتباهات دستوری دانشآموز را تصحیح کرد.
The customer tartly complained about the service.
مشتری با لحنی تند و گزنده در مورد خدمات شکایت کرد.
She tartly remarked on his lack of manners.
او با لحنی تند و گزنده به عدم ادب او اشاره کرد.
He tartly criticized the government's decision.
او با لحنی تند و گزنده تصمیم دولت را مورد انتقاد قرار داد.
The boss tartly reprimanded the employee for being late.
مدیر با لحنی تند و گزنده کارمند را به دلیل دیر رسیدن سرزنش کرد.
She tartly reminded him of his promise.
او با لحنی تند و گزنده به او یادآوری کرد که قول داده است.
He tartly refused to help his friend with the project.
او با لحنی تند و گزنده از کمک به دوستش در پروژه امتناع کرد.
The professor tartly corrected the student's misunderstanding.
استاد با لحنی تند و گزنده سوء تفاهم دانشجو را تصحیح کرد.
responded tartly
پاسخ داد با لحنی تند
She finished by tartly pointing out that he owed her some money.
او با لحنی تند اشاره کرد که او باید به او پولی پرداخت کند.
She responded tartly to his rude comment.
او با لحنی تند و گزنده به نظر او پاسخ داد.
He spoke tartly to his colleague after the mistake.
او پس از اشتباه با لحنی تند و گزنده با همکارش صحبت کرد.
The teacher tartly corrected the student's grammar.
معلم با لحنی تند و گزنده اشتباهات دستوری دانشآموز را تصحیح کرد.
The customer tartly complained about the service.
مشتری با لحنی تند و گزنده در مورد خدمات شکایت کرد.
She tartly remarked on his lack of manners.
او با لحنی تند و گزنده به عدم ادب او اشاره کرد.
He tartly criticized the government's decision.
او با لحنی تند و گزنده تصمیم دولت را مورد انتقاد قرار داد.
The boss tartly reprimanded the employee for being late.
مدیر با لحنی تند و گزنده کارمند را به دلیل دیر رسیدن سرزنش کرد.
She tartly reminded him of his promise.
او با لحنی تند و گزنده به او یادآوری کرد که قول داده است.
He tartly refused to help his friend with the project.
او با لحنی تند و گزنده از کمک به دوستش در پروژه امتناع کرد.
The professor tartly corrected the student's misunderstanding.
استاد با لحنی تند و گزنده سوء تفاهم دانشجو را تصحیح کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید