tattooing

[ایالات متحده]/tæˈtuːɪŋ/
[بریتانیا]/tæˈtuːɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل علامت‌گذاری بر روی پوست با جوهر یا مواد دیگر

عبارات و ترکیب‌ها

tattooing artist

هنرمند خالکوب

tattooing studio

استودیو خالکوب

tattooing process

فرآیند خالکوب

tattooing design

طراحی خالکوب

tattooing equipment

تجهیزات خالکوب

tattooing ink

جوهر خالکوب

tattooing techniques

تکنیک‌های خالکوب

tattooing trends

روندهای خالکوب

tattooing safety

ایمنی خالکوب

tattooing culture

فرهنگ خالکوب

جملات نمونه

she is interested in tattooing as a form of self-expression.

او به خالکوبی به عنوان یک شکل بیان خود علاقه دارد.

he decided to pursue tattooing professionally after years of practice.

او پس از سال‌ها تمرین تصمیم گرفت به طور حرفه‌ای به سراغ خالکوبی برود.

tattooing requires a steady hand and a creative mind.

خالکوبی نیاز به دست ثابت و ذهن خلاق دارد.

many people choose tattooing to commemorate important life events.

بسیاری از مردم خالکوبی را برای بزرگداشت رویدادهای مهم زندگی انتخاب می‌کنند.

she learned the art of tattooing from a well-known artist.

او هنر خالکوبی را از یک هنرمند معروف آموخت.

tattooing can be a painful process, but the results are often worth it.

خالکوبی می‌تواند یک فرآیند دردناک باشد، اما نتایج اغلب ارزش آن را دارند.

he enjoys tattooing designs that reflect his clients' personalities.

او از خالکوبی طرح‌هایی که منعکس کننده شخصیت مشتریانش هستند لذت می‌برد.

after getting tattooing, she felt a sense of empowerment.

پس از انجام خالکوبی، او احساس توانمندی کرد.

tattooing has become increasingly popular among young adults.

خالکوبی به طور فزاینده‌ای در بین جوانان محبوب شده است.

he opened a studio dedicated to the art of tattooing.

او یک استودیو اختصاص داده شده به هنر خالکوبی افتتاح کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید