territorially

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به سرزمین; مربوط به یک منطقه جغرافیایی خاص

جملات نمونه

Cats may behave territorially towards other cats in their vicinity.

گربه‌ها ممکن است در برابر گربه‌های دیگر در نزدیکی خود رفتاری سرزمینی از خود نشان دهند.

The company expanded territorially by opening branches in different cities.

شرکت با افتتاح شعبه‌هایی در شهرهای مختلف، به صورت سرزمینی گسترش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید