timeliness

[ایالات متحده]/ˈtaɪmlinəs/
[بریتانیا]/ˈtaɪmlinəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا واقعیت انجام شدن یا وقوع در زمان مناسب یا صحیح.
Word Forms

جملات نمونه

Using evolvement development based on prototype can quicken the transition that from requirement to software and increate timeliness of software.

استفاده از توسعه تکاملی بر اساس نمونه اولیه می‌تواند انتقال از الزامات به نرم‌افزار را سریع‌تر کند و به موقع بودن نرم‌افزار را افزایش دهد.

The timeliness of his arrival was impressive.

سرعت عمل او در رسیدن تحسین برانگیز بود.

Timeliness is crucial in the business world.

سر رسیدن در دنیای کسب و کار بسیار مهم است.

She emphasized the importance of timeliness in project management.

او بر اهمیت سر رسیدن در مدیریت پروژه تاکید کرد.

The timeliness of her response was appreciated.

سرعت پاسخگویی او مورد استقبال قرار گرفت.

Timeliness can make or break a deal.

سر رسیدن می تواند یک معامله را موفق یا شکست دهد.

Punctuality is a key aspect of timeliness.

به موقع بودن یک جنبه کلیدی از سر رسیدن است.

The timeliness of the delivery was crucial for customer satisfaction.

سر رسیدن تحویل برای رضایت مشتری بسیار مهم بود.

He stressed the importance of timeliness in meeting deadlines.

او بر اهمیت سر رسیدن در رعایت مهلت ها تاکید کرد.

The timeliness of her decision saved the company from a crisis.

سرعت تصمیم گیری او شرکت را از بحران نجات داد.

Timeliness is a valuable trait in any profession.

سر رسیدن یک ویژگی ارزشمند در هر حرفه ای است.

نمونه‌های واقعی

An extensive menu means the chef has to have all those ingredients on-hand, which makes it difficult to guarantee freshness along with timeliness.

یک منوی گسترده به این معناست که سرآشپز باید تمام آن مواد اولیه را در دسترس داشته باشد، که این امر تضمین تازگی در کنار به موقع بودن را دشوار می کند.

منبع: Popular Science Essays

Nope! Timeliness here means newspapers' ability to report the latest news.

نه! به موقع بودن در اینجا به توانایی روزنامه ها در گزارش آخرین اخبار اشاره دارد.

منبع: Starfire TEM-8 Listening [Comprehensive Practice 20+8 Articles]

Like a wounded lioness he was here, there, everywhere, striking terrific blows with hard fists and with the precision and timeliness of the trained fighter.

مثل یک شیر ماده زخمی، او این‌جا، آن‌جا و همه جا بود، ضربات وحشتناکی با مشت‌های سخت و با دقت و به موقع بودن یک جنگجو آموزش‌دیده وارد می‌کرد.

منبع: Son of Mount Tai (Part 2)

Timeliness? Doesn't it mean that newspapers arrive at readers' doors on time each day? How can it be a significant factor as other papers can be punctual as well?

به موقع بودن؟ آیا به این معنی نیست که روزنامه ها هر روز به موقع در درب منزل خوانندگان می رسند؟ چگونه می تواند یک عامل مهم باشد، زیرا سایر نشریات نیز می توانند به موقع باشند؟

منبع: Starfire TEM-8 Listening [Comprehensive Practice 20+8 Articles]

And I started to feel like, " Hm, I think this chair's a little wobbly." Now, I think we can all agree that the beauty and magic of late-night is its timeliness.

و من شروع به احساس کردم، "امم، فکر می کنم این صندلی کمی لقی دارد." حالا، فکر می کنم همه ما می توانیم موافق باشیم که زیبایی و جادوی برنامه های شبانه در به موقع بودن آن است.

منبع: TED Talks (Audio Version) March 2022 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید