togetherness

[ایالات متحده]/tə'geðənɪs/
[بریتانیا]/tə'gɛðɚnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صمیمیت؛ هماهنگی؛ به اشتراک گذاشتن شادی‌ها و غم‌ها؛ وحدت و دوستی.
Word Forms

جملات نمونه

the sense of family togetherness was strong and excluded neighbours.

حس همبستگی خانوادگی قوی بود و همسایگان را حذف می‌کرد.

The difficulties have created a spirit of togetherness.

مشکلات باعث ایجاد روحیه همبستگی شده اند.

to promote togetherness among team members

برای ترویج همبستگی بین اعضای تیم

to celebrate togetherness with a family dinner

برای جشن گرفتن همبستگی با یک شام خانوادگی

to feel a sense of togetherness during the holidays

برای احساس حس همبستگی در تعطیلات

to foster togetherness through team-building activities

برای تقویت همبستگی از طریق فعالیت های تیم سازی

to cherish moments of togetherness with loved ones

برای گرامی داشتن لحظات همبستگی با عزیزان

to experience togetherness at a community event

برای تجربه همبستگی در یک رویداد اجتماعی

to strengthen togetherness through open communication

برای تقویت همبستگی از طریق ارتباطات باز

to create a sense of togetherness through shared experiences

برای ایجاد حس همبستگی از طریق تجربیات مشترک

to build a culture of togetherness in the workplace

برای ایجاد فرهنگ همبستگی در محل کار

to embrace togetherness in times of adversity

برای پذیرش همبستگی در زمانهای سخت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید