topmost

[ایالات متحده]/'tɒpməʊst/
[بریتانیا]/'tɑpmost/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بالاترین; واقع در بالاترین نقطه.

جملات نمونه

the topmost branches of a tree

بالاترین شاخه‌های درخت

The topmost priority is to ensure the safety of the passengers.

اولویت اول، اطمینان از ایمنی مسافران است.

She reached the topmost level of the organization through hard work.

او با تلاش فراوان به بالاترین سطح سازمان رسید.

The topmost floor of the building offers a stunning view of the city.

بالاترین طبقه ساختمان منظره ای خیره کننده از شهر را ارائه می دهد.

He placed the topmost book on the shelf.

او کتاب بالایی را روی قفسه قرار داد.

The topmost button on the remote control is for power.

دکمه بالایی ریموت کنترل برای روشن کردن است.

The topmost layer of the cake is decorated with fresh fruits.

بالاترین لایه کیک با میوه های تازه تزئین شده است.

The topmost students in the class are often chosen as leaders.

معمولی ترین دانش آموزان کلاس اغلب به عنوان رهبر انتخاب می شوند.

The topmost branches of the tree sway in the wind.

شاخه های بالایی درخت در باد به رقص در می آیند.

She was the topmost candidate for the job.

او بهترین گزینه برای این شغل بود.

The topmost layer of the soil is rich in nutrients.

بالاترین لایه خاک سرشار از مواد مغذی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید