traditionalism

[ایالات متحده]/trə'dɪʃ(ə)n(ə)lɪz(ə)m/
[بریتانیا]/trə'dɪʃənəlɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیروی از باورها، شیوه‌ها یا آداب سنتی (به‌ویژه در دین، اخلاق یا فرهنگ)
Word Forms

جملات نمونه

He adheres to traditionalism in his approach to parenting.

او در نحوه فرزندپروری خود به سنت‌گرایی پایبند است.

The company's culture is steeped in traditionalism.

فرهنگ شرکت در سنت‌گرایی غرق شده است.

She values the traditionalism of her cultural heritage.

او ارزش سنت‌های میراث فرهنگی خود را ارج می‌نهد.

The artist blends modernism with traditionalism in his work.

هنرمند در آثار خود مدرنیسم را با سنت‌گرایی ترکیب می‌کند.

Their wedding ceremony was a perfect blend of modernity and traditionalism.

آیین عروسی آنها ترکیبی عالی از مدرنیته و سنت‌گرایی بود.

The school promotes a sense of traditionalism among its students.

مدرسه حس سنت‌گرایی را در بین دانش‌آموزان ترویج می‌کند.

The novel explores the clash between modernity and traditionalism.

این رمان تقابل بین مدرنیته و سنت‌گرایی را بررسی می‌کند.

Many people find comfort in the familiarity of traditionalism.

بسیاری از مردم در آشنایی با سنت‌گرایی احساس آرامش می‌کنند.

The preservation of traditionalism is important for cultural heritage.

حفظ سنت‌گرایی برای حفظ میراث فرهنگی مهم است.

His writing style reflects a deep respect for traditionalism.

سبک نویسندگی او احترام عمیقی به سنت‌گرایی نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید