trained

[ایالات متحده]/treɪnd/
[بریتانیا]/treɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آموزش دیده \nv. به یک شخص یا حیوان مهارت یا نوع خاصی از رفتار را آموزش دادن

عبارات و ترکیب‌ها

trained professional

متخصص آموزش دیده

trained staff

پرسنل آموزش دیده

trained athlete

ورزشکار آموزش دیده

trained observer

ناظر آموزش دیده

trained expert

متخصص آموزش دیده

trained technician

تکنسین آموزش دیده

trained leader

رهبر آموزش دیده

trained dog

سگ آموزش دیده

trained eye

چشم آموزش دیده

trained mind

ذهن آموزش دیده

جملات نمونه

she is a trained professional in her field.

او یک متخصص آموزش دیده در زمینه خود است.

he trained for months to prepare for the marathon.

او برای آمادگی برای ماراتن ماه‌ها آموزش دید.

the dog is well-trained to follow commands.

سگ به خوبی آموزش دیده است تا دستورات را دنبال کند.

they have trained a new team to handle customer service.

آنها یک تیم جدید را برای رسیدگی به خدمات مشتری آموزش داده اند.

she trained as a nurse before becoming a doctor.

او قبل از اینکه دکتر شود، به عنوان پرستار آموزش دید.

the athletes trained hard for the upcoming competition.

ورزشکاران برای مسابقه آینده سخت تمرین کردند.

he is trained in conflict resolution techniques.

او در تکنیک های حل اختلاف آموزش دیده است.

they have trained their staff to improve efficiency.

آنها کارکنان خود را آموزش داده اند تا کارایی را بهبود بخشند.

she trained under a famous chef to learn culinary skills.

او برای یادگیری مهارت های آشپزی تحت نظر یک سرآشپز مشهور آموزش دید.

the organization trained volunteers to assist during emergencies.

سازمان داوطلبان را برای کمک در شرایط اضطراری آموزش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید