translucence

[ایالات متحده]/trænz'lju:səns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت نیمه شفاف بودن یا اجازه دادن به نور برای عبور کردن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

soft translucence

نرمی و شفافیت

subtle translucence

شفافیت ظریف

جملات نمونه

The translucence of the fabric allows light to pass through.

نورانی بودن پارچه به نور اجازه می‌دهد از آن عبور کند.

The artist used translucence to create a beautiful effect in the painting.

هنرمند از نورانیت برای ایجاد یک جلوه زیبا در نقاشی استفاده کرد.

The petals of the flower had a delicate translucence.

برگ‌های گل دارای نورانیتی ظریف بودند.

The translucence of the glass made the room feel brighter.

نورانیت شیشه باعث شد اتاق روشن‌تر به نظر برسد.

The translucence of the water made the fish visible from above.

نورانیت آب باعث شد ماهی‌ها از بالا قابل مشاهده باشند.

The translucence of the skin made the veins visible.

نورانیت پوست باعث شد رگ‌ها قابل مشاهده باشند.

The translucence of the curtains allowed a soft glow to enter the room.

نورانیت پرده‌ها اجازه داد تا یک درخشش ملایم وارد اتاق شود.

The translucence of the ice made the frozen lake shimmer in the sunlight.

نورانیت یخ باعث شد دریاچه یخ‌زده در نور خورشید بدرخشد.

The translucence of the gemstone enhanced its beauty.

نورانیت سنگ قیمتی زیبایی آن را افزایش داد.

The translucence of the paper allowed the text on the other side to be faintly visible.

نورانیت کاغذ به این امکان را داد که متن روی طرف دیگر به طور ملایمی قابل مشاهده باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید