transregional cooperation
همکاری منطقهای فرامرزی
transregional network
شبکه فرامرزی
transregional trade
تجارت فرامرزی
transregional policy
سیاست فرامرزی
transregional partnership
همکاری فرامرزی
transregional initiative
ابتکار عمل فرامرزی
transregional dialogue
گفتگوی فرامرزی
transregional project
پروژه فرامرزی
transregional issues
مسائل فرامرزی
transregional development
توسعه فرامرزی
the transregional cooperation is essential for economic growth.
همکاری فرامنطقه ای برای رشد اقتصادی ضروری است.
we need transregional strategies to address climate change.
ما به استراتژی های فرامنطقه ای برای مقابله با تغییرات آب و هوایی نیاز داریم.
transregional trade agreements can boost local economies.
توافقات تجاری فرامنطقه ای می توانند اقتصاد محلی را تقویت کنند.
the project aims to enhance transregional connectivity.
این پروژه با هدف افزایش اتصال فرامنطقه ای است.
transregional cultural exchanges enrich our understanding.
تبادلات فرهنگی فرامنطقه ای درک ما را غنی می کند.
they organized a transregional conference on sustainability.
آنها یک کنفرانس فرامنطقه ای در مورد پایداری برگزار کردند.
transregional initiatives can help mitigate regional disparities.
ابتکارات فرامنطقه ای می توانند به کاهش نابرابری های منطقه ای کمک کنند.
she is involved in transregional research collaborations.
او در همکاری های تحقیقاتی فرامنطقه ای مشارکت دارد.
transregional policies should consider local needs.
سیاست های فرامنطقه ای باید نیازهای محلی را در نظر بگیرند.
they focus on transregional development projects.
آنها بر روی پروژه های توسعه فرامنطقه ای تمرکز می کنند.
transregional cooperation
همکاری منطقهای فرامرزی
transregional network
شبکه فرامرزی
transregional trade
تجارت فرامرزی
transregional policy
سیاست فرامرزی
transregional partnership
همکاری فرامرزی
transregional initiative
ابتکار عمل فرامرزی
transregional dialogue
گفتگوی فرامرزی
transregional project
پروژه فرامرزی
transregional issues
مسائل فرامرزی
transregional development
توسعه فرامرزی
the transregional cooperation is essential for economic growth.
همکاری فرامنطقه ای برای رشد اقتصادی ضروری است.
we need transregional strategies to address climate change.
ما به استراتژی های فرامنطقه ای برای مقابله با تغییرات آب و هوایی نیاز داریم.
transregional trade agreements can boost local economies.
توافقات تجاری فرامنطقه ای می توانند اقتصاد محلی را تقویت کنند.
the project aims to enhance transregional connectivity.
این پروژه با هدف افزایش اتصال فرامنطقه ای است.
transregional cultural exchanges enrich our understanding.
تبادلات فرهنگی فرامنطقه ای درک ما را غنی می کند.
they organized a transregional conference on sustainability.
آنها یک کنفرانس فرامنطقه ای در مورد پایداری برگزار کردند.
transregional initiatives can help mitigate regional disparities.
ابتکارات فرامنطقه ای می توانند به کاهش نابرابری های منطقه ای کمک کنند.
she is involved in transregional research collaborations.
او در همکاری های تحقیقاتی فرامنطقه ای مشارکت دارد.
transregional policies should consider local needs.
سیاست های فرامنطقه ای باید نیازهای محلی را در نظر بگیرند.
they focus on transregional development projects.
آنها بر روی پروژه های توسعه فرامنطقه ای تمرکز می کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید