transversal

[ایالات متحده]/trænsˈvɜːsəl/
[بریتانیا]/trænzˈvɜrsl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا واقع در سراسر چیزی
n. خطی که با یک سیستم خطوط تلاقی می‌کند؛ عضله‌ای که در سراسر بدن قرار دارد

عبارات و ترکیب‌ها

transversal line

خط عرضی

transversal axis

محور عرضی

transversal study

مطالعه عرضی

transversal approach

رویکرد عرضی

transversal effect

اثر عرضی

transversal data

اطلاعات عرضی

transversal analysis

تجزیه و تحلیل عرضی

transversal concept

مفهوم عرضی

transversal dimension

ابعاد عرضی

transversal strategy

استراتژی عرضی

جملات نمونه

transversal thinking can enhance problem-solving skills.

تفکر فرارشته‌ای می‌تواند مهارت‌های حل مسئله را افزایش دهد.

the transversal nature of the project requires collaboration across departments.

ماهیت فرارشته‌ای پروژه نیازمند همکاری بین بخش‌ها است.

she approached the issue with a transversal perspective.

او با دیدگاهی فرارشته‌ای به این موضوع پرداخت.

transversal skills are essential in today's job market.

مهارت‌های فرارشته‌ای در بازار کار امروز ضروری هستند.

we need a transversal strategy to address the challenges.

ما به یک استراتژی فرارشته‌ای برای مقابله با چالش‌ها نیاز داریم.

the transversal approach allows for innovative solutions.

رویکرد فرارشته‌ای امکان ارائه راه حل‌های نوآورانه را فراهم می‌کند.

his transversal knowledge in multiple fields is impressive.

دانش فرارشته‌ای او در زمینه‌های مختلف بسیار چشمگیر است.

transversal connections between ideas can lead to breakthroughs.

ارتباطات فرارشته‌ای بین ایده‌ها می‌تواند منجر به پیشرفت‌های بزرگی شود.

she is known for her transversal leadership style.

او به خاطر سبک رهبری فرارشته‌ای خود شناخته می‌شود.

the course focuses on transversal competencies for personal development.

این دوره بر روی شایستگی‌های فرارشته‌ای برای توسعه فردی تمرکز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید