umbilici

[ایالات متحده]/ʌmˈbɪlɪsaɪ/
[بریتانیا]/ʌmˈbɪlɪˌkaɪ/

ترجمه

n. نقطه مرکزی یا هسته؛ ناف یا بند ناف

عبارات و ترکیب‌ها

umbilici connection

اتصال بند ناف

umbilici cord

طناب بند ناف

umbilici region

ناحیه‌ی بند ناف

umbilici attachment

چسبندگی بند ناف

umbilici area

منطقه بند ناف

umbilici point

نقطه بند ناف

umbilici structure

ساختار بند ناف

umbilici tissue

بافت بند ناف

umbilici vein

ورید بند ناف

جملات نمونه

the umbilici connect the fetus to the placenta.

ناف به جفت متصل می‌شود.

in anatomy, umbilici refer to the belly buttons of humans.

در آناتومی، ناف به دکمه‌های شکمی انسان اشاره دارد.

doctors examine the umbilici during newborn check-ups.

پزشکان در هنگام معاینات نوزادان، ناف را بررسی می‌کنند.

umbilici are crucial for fetal development.

ناف برای رشد جنین بسیار مهم است.

she has a small birthmark near her umbilici.

او یک لکه کوچک در نزدیکی ناف خود دارد.

in some cultures, umbilici are celebrated during birth rituals.

در برخی فرهنگ‌ها، ناف در آیین‌های تولد جشن گرفته می‌شود.

umbilici can sometimes indicate health issues in infants.

ناف گاهی اوقات می‌تواند نشان‌دهنده مشکلات سلامتی در نوزادان باشد.

she felt a connection to her child through their umbilici.

او از طریق ناف، ارتباطی با فرزندش احساس کرد.

umbilici are often the first point of contact in life.

ناف اغلب اولین نقطه تماس در زندگی است.

he studied the role of umbilici in prenatal nutrition.

او نقش ناف را در تغذیه دوران بارداری مطالعه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید