unbidden

[ایالات متحده]/ʌnˈbɪdn/
[بریتانیا]/ʌnˈbɪdn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون دعوت شدن
بدون دستور داده شدن
داوطلبانه.

جملات نمونه

The words flowed unbidden from my pen.

کلمات بدون فراخوان از قلم من جاری شدند.

unbidden tears came to his eyes.

اشک‌های ناخواسته به چشمانش آمد.

unbidden guests; comments unbid and unwelcome.

مهمانان ناخواسته؛ نظراتی که بدون دعوت و ناخوشایند بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید