unbonding

[ایالات متحده]/ʌnˈbɒndɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈbɑːndɪŋ/

ترجمه

n. فرایند یا حالت عدم پیوند دادن؛ گوگردن کردن در فرآوری پارچه
adj. مربوط به یا مشخص شده توسط عمل عدم پیوند دادن
v. عمل جداسازی یا آزاد کردن از یک پیوند، چسب یا چسبنده؛ فرایند گوگردن کردن

عبارات و ترکیب‌ها

emotional unbonding

آزادی عاطفی

chemical unbonding

آزادی شیمیایی

gradual unbonding

آزادی تدریجی

unbonding energy

energi آزادی

complete unbonding

آزادی کامل

unbonding process

فرآیند آزادی

unbonding phase

مرحله آزادی

unbonding mechanism

مکانیزم آزادی

molecular unbonding

آزادی مولکولی

جملات نمونه

the chemist is unbonding the molecules to study their individual properties.

شیمی‌دان مولکول‌ها را از هم جدا می‌کند تا خواص فردی آن‌ها را مطالعه کند.

emotional unbonding can be a painful but necessary process in relationships.

جدا شدن عاطفی می‌تواند فرآیندی دردناک اما ضروری در روابط باشد.

the unbonding energy required to break these chemical bonds is extremely high.

انرژی لازم برای شکستن این پیوندهای شیمیایی بسیار بالا است.

after years of codependency, she began the process of emotional unbonding.

پس از چندین سال وابستگی متقابل، او فرآیند جدا شدن عاطفی را آغاز کرد.

the unbonding of the adhesive takes several hours at room temperature.

جدا شدن چسب در دمای اتاق چند ساعت طول می‌کشد.

scientists are researching new methods for unbonding plastic composites.

دانشمندان روش‌های جدیدی برای جدا کردن ترکیبات پلاستیکی می‌پردازند.

the unbonding ceremony marked the official end of their formal partnership.

گرامیداشت جدا شدن رسمی پایان رسمی همکاری آن‌ها را نشان داد.

polymer unbonding occurs when the material is exposed to high temperatures.

جدا شدن پلیمر زمانی رخ می‌دهد که ماده به دمای بالا معرض شود.

he found the unbonding from his addiction to be challenging but rewarding.

او یافته بود که جدا شدن از اعتیادش چالش‌برانگیز اما موفق‌آمیز است.

the unbonding protocol must be followed carefully to avoid damaging the components.

برای جلوگیری از آسیب به اجزا، باید پروتکل جدا شدن به دقت رعایت شود.

unbonding in relationships often requires professional guidance and support.

جدا شدن در روابط اغلب نیاز به راهنمایی و حمایت حرفه‌ای دارد.

the gradual unbonding of the paint revealed the original wall surface underneath.

جدا شدن تدریجی رنگ، سطح اصلی دیوار را زیر آن آشکار کرد.

neural unbonding during development helps establish healthy brain connections.

جدا شدن عصبی در طول رشد به ایجاد ارتباطات سالم مغز کمک می‌کند.

the company announced the unbonding of its subsidiary from the parent corporation.

شرکت اعلام کرد که شاخه‌اش را از شرکت مادر جدا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید