uncharacteristic

[ایالات متحده]/ˌʌnkærəktə'rɪstɪk/
[بریتانیا]/ˌʌn,kærəktə'rɪstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرمعمولی، فاقد ویژگی‌های معمول.

جملات نمونه

an uncharacteristic display of temper.

نمایش غیرمعمول خشم

an uncharacteristic display of anger.

نمایش غیرمعمول خشم و غضب

he committed an uncharacteristic error.

او مرتکب یک اشتباه غیرمعمول شد.

the offences were an uncharacteristic blemish on an otherwise clean record.

این تخلفات یک لکه غیرمعمول در سابقه در غیر این صورت پاک بود.

he knew she was nervous by her uncharacteristic air of distraction.

او می‌دانست که او مضطرب است با حال و هوای غیرمعمولش که حواس‌پرتی داشت.

It was uncharacteristic of him to arrive late.

این غیرمعمول بود که او دیر رسید.

Her uncharacteristic behavior raised some concerns.

رفتار غیرمعمول او نگرانی‌هایی را برانگیخت.

The uncharacteristic silence in the room made everyone uneasy.

سکوت غیرمعمول در اتاق باعث ناراحتی همه شد.

His uncharacteristic outburst surprised everyone.

خروجی غیرمعمول او همه را غافلگیر کرد.

She showed uncharacteristic courage in the face of danger.

او در برابر خطر شجاعت غیرمعمولی نشان داد.

The team's uncharacteristic loss shocked their fans.

شکست غیرمعمول تیم، طرفدارانشان را شوکه کرد.

The usually calm professor had an uncharacteristic moment of anger.

استاد آرام معمولاً یک لحظه خشم غیرمعمول داشت.

His uncharacteristic forgetfulness worried his friends.

فراموش‌کاری غیرمعمول او دوستانش را نگران کرد.

The uncharacteristic weather patterns are causing concern among scientists.

الگوهای آب و هوای غیرمعمول باعث نگرانی دانشمندان شده است.

Her uncharacteristic decision to quit her job surprised everyone.

تصمیم غیرمعمول او برای ترک شغلش همه را غافلگیر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید