uncolorful

[ایالات متحده]/ʌnˈkʌləfʊl/
[بریتانیا]/ʌnˈkʌlərfəl/

ترجمه

adj. خاکستری؛ بدون رنگ؛ کم رنگ

جملات نمونه

the uncolorful landscape stretched for miles, dominated by grays and browns.

پرچم رنگی نبود، از خاکستری و قهوه‌ای پر شده بود.

she wore an uncolorful dress to the formal event.

او یک پوشاک بدون رنگ را در جمع گردهمایی رسمی پوشید.

the artist criticized the uncolorful palette in the painting.

هنرمند رنگ‌های بدون رنگ در نقاشی را مورد انتقاد قرار داد.

the room felt uncolorful and depressing with its beige walls.

این اتاق با دیوارهای رنگ خاکی، بدون رنگ و افسرده به نظر می‌رسید.

he preferred uncolorful clothing for his conservative job.

او برای شغلش که محافظه‌کار بود، لباس‌های بدون رنگ را ترجیح می‌داد.

the winter garden looked uncolorful and lifeless.

باغ زمستانی به نظر می‌رسید که بدون رنگ و بدون حیات است.

the uncolorful report lacked any vivid descriptions.

گزارش بدون رنگی هیچ توصیفی زنده‌ای نداشت.

critics described the film as visually uncolorful.

بازیگران فیلم را به عنوان بدون رنگ از نظر بصری توصیف کردند.

the uncolorful design of the building received mixed reviews.

طراحی بدون رنگ ساختمان با نظرات متفاوتی مواجه شد.

after the rain, the once vibrant flowers became uncolorful.

پس از باران، گل‌های زنده‌ای که قبلاً وجود داشتند، بدون رنگ شدند.

the old photographs were uncolorful but emotionally powerful.

عکس‌های قدیمی بدون رنگ بودند اما قدرت احساسی داشتند.

she found the uncolorful menu options disappointing.

او گزینه‌های منوی بدون رنگ را ناامید کننده یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید