uncommercialization

[ایالات متحده]//ˌʌn.kəˌmɜː.ʃəl.aɪˈzeɪ.ʃən//
[بریتانیا]//ˌʌn.kəˌmɝː.ʃəl.əˈzeɪ.ʃən//

ترجمه

n. فرایند حذف یا کاهش ویژگی‌های تجاری، استغلال تجاری یا ترویج بازاریابی چیزی؛ یک سیاست یا اقدام قصدی با هدف محدود کردن تجاری‌سازی در یک بخش، کالا، خدمات یا فعالیت؛ حالت یا وضعیت که به دنبال شدن کمتر تجاری یا انجام نشدن برای سودآوری ایجاد می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

uncommercialization efforts

تلاش‌های غیرتجاری

uncommercialization process

فرآیند غیرتجاری

uncommercialization policy

سیاست غیرتجاری

uncommercialization program

برنامه غیرتجاری

uncommercialization initiative

مبادرات غیرتجاری

uncommercialization campaign

حمله‌های غیرتجاری

uncommercialization measures

اقدامات غیرتجاری

uncommercialization reforms

اصلاحات غیرتجاری

جملات نمونه

the uncommercialization of the museum shop reduced impulse buying and refocused visitors on the exhibits.

بی‌تجارت‌سازی فروشگاه موزه باعث کاهش خریدهای احساسی و بازگرداندن بازدیدکنندگان به نمایش‌ها شد.

the committee proposed uncommercialization of the campus bookstore to keep prices fair for students.

کمیته پیشنهاد بی‌تجارت‌سازی کتابفروشی دانشگاه را برای حفظ قیمت‌های عادلانه برای دانشجویان ارائه کرد.

her essay argues for the uncommercialization of childhood, especially in digital spaces.

مقاله‌اش در مورد بی‌تجارت‌سازی کودکی، به ویژه در فضاهای دیجیتال، می‌پردازد.

the city launched an uncommercialization campaign to curb aggressive advertising in public transit.

شهر یک حمله‌ای بی‌تجارت‌سازی را آغاز کرد تا تبلیغات فشرده در حمل و نقل عمومی را کاهش دهد.

uncommercialization efforts in the park included removing branded kiosks and limiting sponsorship banners.

تلاش‌های بی‌تجارت‌سازی در پارک شامل حذف کیوسک‌های برند داشت و نیز محدود کردن پرچم‌های تبلیغاتی محسوب می‌شد.

the festival’s uncommercialization policy banned paid product placements on stage.

سیاست بی‌تجارت‌سازی جشن، قرار دادن محصولات پرداختنی روی صحنه را ممنوع کرد.

after the merger, staff called for uncommercialization measures to protect editorial independence.

پس از ادغام، کارکنان به دنبال اقدامات بی‌تجارت‌سازی برای حفظ استقلال ویراستاری بودند.

uncommercialization of the neighborhood market helped preserve local vendors and traditional crafts.

بی‌تجارت‌سازی بازار محله به حفظ فروشندگان محلی و هنر‌های سنتی کمک کرد.

they debated the uncommercialization of sports broadcasting to reduce constant gambling promotions.

آن‌ها در مورد بی‌تجارت‌سازی پخش ورزشی برای کاهش تبلیغات مداوم قمار بحث کردند.

the report recommends gradual uncommercialization rather than abrupt bans that disrupt livelihoods.

گزارش پیشنهاد می‌کند که به‌تدریج بی‌تجارت‌سازی انجام شود به جای ممنوعیت‌های ناگهانی که به کاهش درآمدها منجر می‌شود.

community leaders supported the uncommercialization of the waterfront by restricting chain retailers.

رهبران جامعه حمایت از بی‌تجارت‌سازی ساحل را با محدود کردن فروشگاه‌های زنجیره‌ای پشتیبانی کردند.

uncommercialization of the holiday season is difficult, but small steps can reduce consumer pressure.

بی‌تجارت‌سازی فصل تعطیلات دشوار است، اما گام‌های کوچک می‌تواند فشار مصرف‌کنندگان را کاهش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید