unconcern

[ایالات متحده]/ʌnkən'sɜːn/
[بریتانیا]/ˌʌnkən'sɝn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود علاقه؛ بی‌تفاوتی؛ بی‌احساسی.
Word Forms

جملات نمونه

The report is unconcerned with details.

گزارش به جزئیات بی‌توجه است.

her airy unconcern for economy.

بی‌خیالی سبک و نگران‌کننده او نسبت به اقتصاد.

I tried to act unconcerned.

سعی کردم بی‌تفاوت به نظر برسم.

He is unconcerned about personal appearance.

او به ظاهر شخصی بی‌تفاوت است.

He was apparently unconcerned by his failure to gain a university place.

او ظاهراً نسبت به ناتوانی‌اش در قبولی در دانشگاه بی‌تفاوت بود.

blithely unconcerned about his friend's plight.

بی‌تفاوت و بی‌خیال در مورد وضعیت دوستش.

Scott seemed unconcerned by his companion's problem.

اسکات به نظر می‌رسید که نسبت به مشکل همراهش بی‌تفاوت است.

They appeared completely unconcerned about what they had done.

آنها کاملاً بی‌تفاوت نسبت به آنچه انجام داده بودند به نظر می‌رسیدند.

My secretary is very discreet. She never tells anyone unconcerned anything about the company's business.

منشی من بسیار محتاط است. او هرگز به کسی در مورد امور شرکت چیزی نمی‌گوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید