uncorrelated

[ایالات متحده]/ʌnˈkɔːreleɪtɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈkɔːrəlˌeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر مرتبط یا پیوسته; بدون محدودیت یا بسته; بدون همبستگی

عبارات و ترکیب‌ها

uncorrelated variables

متغیرهای غیرمرتبط

uncorrelated data

داده‌های غیرمرتبط

uncorrelated factors

عوامل غیرمرتبط

uncorrelated signals

سیگنال‌های غیرمرتبط

uncorrelated returns

بازده‌های غیرمرتبط

uncorrelated outcomes

نتایج غیرمرتبط

uncorrelated risks

ریسک‌های غیرمرتبط

uncorrelated trends

روندهای غیرمرتبط

uncorrelated events

رویدادهای غیرمرتبط

uncorrelated measures

معیارهای غیرمرتبط

جملات نمونه

the two variables are uncorrelated in this study.

دو متغیر در این مطالعه همبستگی ندارند.

her happiness seems uncorrelated with her job performance.

به نظر می‌رسد خوشحالی او با عملکرد شغلی‌اش همبستگی ندارد.

the results showed that the factors were largely uncorrelated.

نتایج نشان داد که عوامل به طور گسترده‌ای همبستگی نداشتند.

our findings indicate that the two datasets are uncorrelated.

یافته‌های ما نشان می‌دهد که دو مجموعه داده همبستگی ندارند.

in this experiment, the outcomes were found to be uncorrelated.

در این آزمایش، مشخص شد که نتایج همبستگی ندارند.

the uncorrelated nature of the data surprised the researchers.

طبیعت غیرهمبسته داده‌ها محققان را شگفت‌زده کرد.

these two factors are statistically uncorrelated.

این دو عامل از نظر آماری همبستگی ندارند.

his mood was uncorrelated with the weather outside.

حالت روحی او با آب و هوای بیرون همبستگی نداشت.

the study concluded that income and happiness are uncorrelated.

مطالعه نتیجه گرفت که درآمد و خوشحالی همبستگی ندارند.

they found that the results were uncorrelated across different trials.

آنها متوجه شدند که نتایج در آزمایش‌های مختلف همبستگی نداشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید