uncounted

[ایالات متحده]/ʌn'kaʊntɪd/
[بریتانیا]/ʌn'kaʊntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌شمار، شمارش نشده

جملات نمونه

uncounted millions of dollars.

میلیون‌های دلار نامشخص.

The uncounted money is in the safe.

پول حساب نشده در گاوصندوق است.

There are uncounted reasons for my declining the invitation.

دلایل زیادی برای رد دعوت من وجود دارد.

There are uncounted stars in the night sky.

ستاره‌های بی‌شماری در آسمان شب وجود دارد.

She has uncounted books in her personal library.

او کتاب‌های بی‌شماری در کتابخانه شخصی خود دارد.

The uncounted hours spent on studying paid off during the exam.

ساعت‌های بی‌شمار صرف شده برای مطالعه در امتحان نتیجه داد.

There are uncounted ways to solve this problem.

راه‌های بی‌شماری برای حل این مشکل وجود دارد.

He has uncounted friends who support him through thick and thin.

او دوستان بی‌شماری دارد که در تمام شرایط از او حمایت می‌کنند.

The uncounted memories of our childhood always bring a smile to my face.

خاطرات بی‌شمار دوران کودکی همیشه لبخند را به چهره‌ام می‌آورد.

The uncounted challenges she faced only made her stronger.

چالش‌های بی‌شماری که با آن‌ها روبرو شد تنها او را قوی‌تر کرد.

There are uncounted opportunities waiting for you if you keep an open mind.

اگر ذهن باز داشته باشید، فرصت‌های بی‌شماری در انتظار شماست.

The uncounted hours of practice finally paid off during the competition.

ساعت‌های بی‌شمار تمرین سرانجام در مسابقه نتیجه داد.

He has uncounted talents that have yet to be discovered.

او استعدادهای بی‌شماری دارد که هنوز کشف نشده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید