undercover

[ایالات متحده]/ʌndə'kʌvə/
[بریتانیا]/'ʌndɚ'kʌvɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور محرمانه یا سری انجام شده؛ درگیر جاسوسی یا عملیات پنهانی.

عبارات و ترکیب‌ها

undercover agent

عامل مخفی

جملات نمونه

an undercover police operation.

یک عملیات پلیس مخفی

he worked undercover in Northern Ireland.

او به طور مخفی در ایرلند شمالی کار می‌کرد.

A federal judge upheld the undercover methods used in the case.

یک قاضی فدرال از روش‌های مخفیانه مورد استفاده در این پرونده حمایت کرد.

undercover officers spent most of their time hanging around bars.

ماموران مخفی بیشتر وقت خود را در بارها می‌گذراندند.

BBC undercover reporter was offered a binal body part for sell by witch doctors.Karen Allen reports.

یک گزارشگر مخفی بی‌بی‌سی از سوی پزشکان معالج، یک قسمت بدن غیرمعمول برای فروش پیشنهاد شد. گزارش کارن آلن.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید