undiagnosed

[ایالات متحده]/'ʌn,daiəg'nəuzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هنوز تشخیص داده نشده است؛ علت شناسایی نشده است.

عبارات و ترکیب‌ها

symptoms remain undiagnosed

علائم همچنان بدون تشخیص باقی می‌مانند

undiagnosed health condition

وضعیت سلامتی بدون تشخیص

جملات نمونه

Many mental health conditions go undiagnosed for years.

بسیاری از مشکلات سلامت روان سال‌ها بدون تشخیص باقی می‌مانند.

The patient's undiagnosed illness puzzled the doctors.

بیماری تشخیص‌نیافته بیمار پزشکان را متحیر کرد.

Undiagnosed diabetes can lead to serious complications.

دیابت تشخیص‌نیافته می‌تواند منجر به عوارض جدی شود.

She suffers from undiagnosed chronic pain.

او از درد مزمن تشخیص‌نیافته رنج می‌برد.

Early intervention can prevent undiagnosed conditions from worsening.

مداخله زودهنگام می‌تواند از تشدید شرایط تشخیص‌نیافته جلوگیری کند.

Undiagnosed allergies may cause unexpected reactions.

آلرژی‌های تشخیص‌نیافته ممکن است باعث واکنش‌های غیرمنتظره شود.

Undiagnosed vision problems can affect academic performance.

مشکلات بینایی تشخیص‌نیافته می‌تواند بر عملکرد تحصیلی تأثیر بگذارد.

The undiagnosed infection spread rapidly through the community.

عفونت تشخیص‌نیافته به سرعت در جامعه گسترش یافت.

Undiagnosed sleep disorders can impact overall health.

اختلالات خواب تشخیص‌نیافته می‌تواند بر سلامت کلی تأثیر بگذارد.

Without proper testing, many diseases remain undiagnosed.

بدون آزمایش مناسب، بسیاری از بیماری‌ها بدون تشخیص باقی می‌مانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید