uneasily

[ایالات متحده]/ʌnˈi:zɪlɪ/
[بریتانیا]/ʌn'izɪli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با ناراحتی; با ناپایداری; با بی‌قراری.

جملات نمونه

He was shifting about uneasily in his chair.

او در حالی که مضطرب بود، روی صندلی خود به اطراف جابجا می‌شد.

he shifted uneasily before their clear regard.

او قبل از توجه واضح آنها مضطربانه جابجا شد.

Christine shuffled uneasily in her chair.

کریستین به طرز مضطربانه روی صندلی‌اش جابجا شد.

I wondered uneasily if anything had happened to the children.

من نگران بودم که آیا اتفاقی برای بچه‌ها افتاده است یا نه.

They looked unsure and shifted uneasily from foot to foot.

آنها مطمئن به نظر نرسیدند و مضطربانه از یک پا به پای دیگر جابجا شدند.

The marble clock on the mantel-piece softly chimed the half-hour, the dog rose uneasily from the hearthrug and looked at the party at the breakfast table.

ساعت مرمر روی شومینه به آرامی نیم ساعت را نشان داد، سگ مضطرب از روی فرش بلند شد و به مهمانی در سر میز صبحانه نگاه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید