unhoofed

[ایالات متحده]/ʌnˈhuːft/
[بریتانیا]/ʌnˈhuːft/

ترجمه

adj. شکست خورده؛ ناپیروز؛ ناپاشیده.

جملات نمونه

the unhoofed mammal moved silently through the forest undergrowth.

پستاندار غیرپایدار به آرامی از زیر درختان جنگل عبور کرد.

paleontologists discovered fossils of an unhoofed dinosaur species in the desert.

پالئونتوئولوژیست‌ها فسیل‌های یک گونه دینوسور غیرپایدار را در صحرا کشف کردند.

the unhoofed creature left peculiar tracks in the mud.

این موجود غیرپایدار چاپ‌های عجیبی در خاک رس گذاشت.

some unhoofed ancestors of modern horses were much smaller.

برخی از نسل‌های قبلی اسب‌های مدرن که غیرپایدار بودند، بسیار کوچکتر بودند.

the unhoofed beast grazed peacefully in the meadow.

این موجود غیرپایدار به آرامی در مeadow گریز می‌کرد.

unhoofed reptiles often have different locomotion patterns.

پرستانداران غیرپایدار معمولاً الگوهای حرکتی متفاوتی دارند.

the zookeeper explained that the unhoofed animal requires special care.

پرورش دهنده حیوانات گفت که این حیوان غیرپایدار نیاز به مراقبت ویژه دارد.

unhoofed mammals typically have padded feet instead of hard hooves.

پستانداران غیرپایدار معمولاً پا‌های پوستی دارند به جای پای سخت.

the documentary showed unhoofed creatures navigating rocky terrain.

مستند نشان داد که موجودات غیرپایدار در زمین‌های سنگی حرکت می‌کنند.

scientists study unhoofed species to understand hoof evolution.

دانشمندان گونه‌های غیرپایدار را مطالعه می‌کنند تا تکامل پای را درک کنند.

the unhoofed creature's footprint puzzled the researchers.

چاپ پای این موجود غیرپایدار محققان را به گمراهی کشاند.

ancient unhoofed mammals dominated the ecosystem before hooves evolved.

پستانداران غیرپایدار باستانی قبل از تکامل پای، سیستم اکولوژیک را حاکم می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید