unifiers

[ایالات متحده]/[ˈjuːnɪfaɪəz]/
[بریتانیا]/[ˈjunɪˌfaɪərz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که یکپارچه می‌کنند یا با هم می‌آورند؛ چیزی که یکپارچه می‌کند یا با هم می‌آورد؛ در زبان‌شناسی، یک مورفم که دو یا چند مورفم را به یک کلمه ترکیب می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

key unifiers

واحد کننده های کلیدی

cultural unifiers

واحد کننده های فرهنگی

be unifiers

شوندگان واحد کننده

acting as unifiers

فعالیت به عنوان واحد کننده

historical unifiers

واحد کننده های تاریخی

social unifiers

واحد کننده های اجتماعی

national unifiers

واحد کننده های ملی

unifiers sought

واحد کننده های مورد جستجو

powerful unifiers

واحد کننده های قدرتمند

political unifiers

واحد کننده های سیاسی

جملات نمونه

the unifying factor in their success was teamwork and dedication.

عامل اتحاد در موفقیت آنها همکاری و تعهد بود.

the new policy aims to unify the different departments within the company.

سیاست جدید به منظور اتحاد بخش‌های مختلف درون شرکت است.

a strong national identity can be a powerful unifier for a diverse population.

یک هویت ملی قوی می‌تواند یک نیروی اتحاد قوی برای جمعیت متنوع باشد.

music often serves as a cultural unifier, bringing people together across borders.

موسیقی اغلب به عنوان یک اتحاد فرهنگی عمل می‌کند و افراد را از طریق مرزها به هم می‌پیوندد.

the shared goal of environmental protection can be a unifying force for communities.

هدف مشترک حفاظت از محیط زیست می‌تواند یک نیروی اتحاد برای جوامع باشد.

he sought a unifying theory to explain the universe's fundamental forces.

او به دنبال یک نظریه اتحادی برای توضیح نیروهای بنیادی جهان بود.

the conference provided a platform to unify stakeholders around a common vision.

کنفرانس یک پلتفرم برای اتحاد ذینفعان حول یک دیدگاه مشترک فراهم کرد.

education can be a powerful unifier, breaking down social barriers.

آموزش می‌تواند یک نیروی اتحاد قوی باشد و موانع اجتماعی را از بین ببرد.

the leader hoped to unify the warring factions through negotiation and compromise.

رهبر امید داشت که از طریق مذاکره و تنازل گروه‌های درگیر را اتحاد کند.

the artist used symbolism to unify the disparate elements of the painting.

هنرمند از نمادگرایی برای اتحاد عناصر متفاوت نقاشی استفاده کرد.

the company's mission statement served as a unifying principle for all employees.

این بیانیه اهداف شرکت به عنوان یک اصل اتحاد برای تمام کارکنان عمل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید