uninterested

[ایالات متحده]/ʌn'ɪnt(ə)rɪstɪd/
[بریتانیا]/ʌn'ɪntrəstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد علاقه؛ بی‌تفاوت؛ بی‌احساس؛ بدون علاقه‌ی شخصی.

جملات نمونه

I was totally uninterested in boys.

من کاملاً در پسران بی‌علاقه بودم.

I’m uninterested in classical architecture.

من در معماری کلاسیک بی‌علاقه هستم.

We shall be uninterested to hear about it.

ما بی‌میل خواهیم بود آن را بشنویم.

an uninterested glance. See also Synonyms at average

نگاهی بی‌تفاوت. همچنین به مترادف‌ها در قسمت متوسط مراجعه کنید.

He’s not so much unintelligent as uninterested in schoolwork.

او نه خیلی نادان است و نه در تکالیف مدرسه بی‌علاقه.

Settle your own argument - I'm quite uninterested!

بحث خودتان را حل کنید - من کاملاً بی‌علاقه هستم!

نمونه‌های واقعی

The female is uninterested in his advances.

زن نسبت به تلاش‌های او بی‌علاقه است.

منبع: Jurassic Fight Club

Mr. Crouch, however, looked quite uninterested, almost bored.

با این حال، آقای کروتچ به نظر خیلی بی‌علاقه می‌رسید، تقریباً بی‌حوصله.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

Cos I was uninterested, or I didn't get it.

چون من بی‌علاقه بودم، یا آن را متوجه نشدم.

منبع: BBC documentary "Chinese Teachers Are Coming"

A couple of the guys I went out with were very uninterested.

چند نفر از پسرهایی که بیرون رفتم خیلی بی‌علاقه بودند.

منبع: BBC Listening January 2015 Collection

While, when not doing anything, people might see you as passive, uninterested or, even, weak.

در حالی که، وقتی هیچ کاری انجام نمی‌دهید، مردم شما را منفعل، بی‌علاقه یا حتی ضعیف می‌بینند.

منبع: The wisdom of Laozi's life.

Looking away from people or yawning will, in most cases, make me appear to be uninterested.

حذر کردن از مردم یا کشیدن نفس باعث می‌شود که من بی‌علاقه به نظر برسم.

منبع: New Curriculum Standard People's Education Edition High School English (Compulsory 4)

The cat gives him the briefest of glances, clearly uninterested, then goes back to licking itself.

گربه نگاهی گذرا به او می‌اندازد، به وضوح بی‌علاقه است، سپس دوباره شروع به لمس کردن خود می‌کند.

منبع: A man named Ove decides to die.

If they're only nodding or giving responses like, " Wow" or " jeez, " then they may be uninterested.

اگر فقط سر تکان دهند یا پاسخ هایی مانند "وای" یا " خدای من" بدهند، ممکن است بی‌علاقه باشند.

منبع: Popular Science Essays

He gave few interviews and appeared uninterested in fame (though the daring of his books suggests a fierce ambition).

او مصاحبه کمی انجام داد و در برابر شهرت بی‌علاقه به نظر می‌رسید (اگرچه جسارت کتاب‌هایش نشان‌دهنده جاه‌طلبی شدید است).

منبع: The Economist (Summary)

And the use of " uninterested" : " I'm uninterested in sports" , if you're not interested in sports, for example.

و استفاده از "بی‌علاقه": "من به ورزش علاقه ندارم"، اگر شما به ورزش علاقه نداشته باشید، به عنوان مثال.

منبع: Engvid Super Teacher Alex - Course Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید