unlacing boots
آزاد کردن کفشها
unlaced shoes
کفشهای آزاد شده
unlacing her coat
آزاد کردن کت پelerین
unlaced and loose
آزاد و لاغر
unlacing quickly
سريع آزاد کردن
unlaced jacket
کت آزاد شده
unlacing the bag
آزاد کردن کیف
unlaced state
حالت آزاد شده
unlacing slowly
آهسته آزاد کردن
unlaced laces
نخهای آزاد شده
she was carefully unlacing her boots after the long hike.
او پس از یک گشت طولانی با دقت کمربند چمیشهایش را باز کرد.
the child struggled with unlacing his new sneakers.
کودک با باز کردن کمربند نیایشهای جدیدش کمی دشواری داشت.
he paused to unlace his shoes before entering the house.
وی قبل از ورود به خانه برای باز کردن کمربند کفشهایش متوقف شد.
the old woman slowly unlaced her gloves.
زن سالمند کمربند دستکشهایش را به آرامی باز کرد.
after the game, they began unlacing their cleats.
پس از بازی، آنها شروع به باز کردن کمربند کفشهای ورزشی خود کردند.
she found it difficult unlacing the tight corset.
وی در باز کردن کمربند کورсет تنگ کار دشواری داشت.
he was unlacing his jacket to cool down.
وی کمربند یکپارچهاش را باز کرد تا خنک شود.
the dancer started unlacing her ballet shoes.
رقصنده شروع به باز کردن کمربند کفشهای باتلویش کرد.
the mechanic was unlacing his work boots.
تکنسین کمربند چمیشهای کاریاش را باز کرد.
she enjoyed the simple act of unlacing her dress.
وی لذت برده بود از کار ساده باز کردن کمربند لباسش.
he noticed the frayed laces before unlacing them.
وی قبل از باز کردن کمربندها، فهمید که آنها پارچهشدهاند.
unlacing boots
آزاد کردن کفشها
unlaced shoes
کفشهای آزاد شده
unlacing her coat
آزاد کردن کت پelerین
unlaced and loose
آزاد و لاغر
unlacing quickly
سريع آزاد کردن
unlaced jacket
کت آزاد شده
unlacing the bag
آزاد کردن کیف
unlaced state
حالت آزاد شده
unlacing slowly
آهسته آزاد کردن
unlaced laces
نخهای آزاد شده
she was carefully unlacing her boots after the long hike.
او پس از یک گشت طولانی با دقت کمربند چمیشهایش را باز کرد.
the child struggled with unlacing his new sneakers.
کودک با باز کردن کمربند نیایشهای جدیدش کمی دشواری داشت.
he paused to unlace his shoes before entering the house.
وی قبل از ورود به خانه برای باز کردن کمربند کفشهایش متوقف شد.
the old woman slowly unlaced her gloves.
زن سالمند کمربند دستکشهایش را به آرامی باز کرد.
after the game, they began unlacing their cleats.
پس از بازی، آنها شروع به باز کردن کمربند کفشهای ورزشی خود کردند.
she found it difficult unlacing the tight corset.
وی در باز کردن کمربند کورсет تنگ کار دشواری داشت.
he was unlacing his jacket to cool down.
وی کمربند یکپارچهاش را باز کرد تا خنک شود.
the dancer started unlacing her ballet shoes.
رقصنده شروع به باز کردن کمربند کفشهای باتلویش کرد.
the mechanic was unlacing his work boots.
تکنسین کمربند چمیشهای کاریاش را باز کرد.
she enjoyed the simple act of unlacing her dress.
وی لذت برده بود از کار ساده باز کردن کمربند لباسش.
he noticed the frayed laces before unlacing them.
وی قبل از باز کردن کمربندها، فهمید که آنها پارچهشدهاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید